{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

TWO

TWO



پس از معرفی اولیه، لبخند دوستانه جانگ کوک و گرمای کلامش، یخ اولیه‌ی بین یونا و اعضای BTS را شکست. تهیونگ که از دیدن تعامل خواهرش با دوستانش خوشحال بود، با شور و شوق بیشتری شروع به تعریف و تمجید از طراحی‌های یونا کرد و بقیه اعضا نیز با لبخند و جملات محبت‌آمیزی به او پیوستند.

"واقعاً لباس‌هات فوق‌العاده بودن یونا. من که عاشق اون لباس آبیه شدم!" یکی از اعضا با هیجان گفت.
"آره، خیلی خاص و منحصر به فرد بود. مشخصه که کلی وقت و انرژی گذاشتی." عضو دیگری اضافه کرد.
جانگ کوک، که همچنان نگاهش گاهی به سمت یونا کشیده می‌شد، با لبخندی ملایم گفت: "کار شما واقعاً هنرمندانه است. تبریک می‌گم."

یونا با قلبی پر از قدردانی، به تک تک اعضا تشکر کرد. هر جمله محبت‌آمیز، مانند دانه‌های مرواریدی بود که به گردنبند موفقیت امشبش اضافه می‌شد. او از اینکه طراحی‌هایش مورد توجه گروهی قرار گرفته بود که خودشان نماد موفقیت و خلاقیت در سطح جهانی بودند، احساس غرور و هیجان می‌کرد. آن شب، در میان گفت‌وگوهای کوتاه و صمیمانه، جرقه‌های اولیه‌ی یک آشنایی دوستانه زده شد.

***

**یک هفته بعد...**

خبر موفقیت مجموعه لباس‌های یونا، مانند آتشی که زیر خاکستر باشد، رفته رفته شعله‌ورتر شد. نه تنها در کره، بلکه در سطح بین‌المللی نیز بازخوردهای مثبت و تحسین‌برانگیزی دریافت کرد. مجلات مد، بلاگرهای معروف، و حتی برخی از سلبریتی‌های خارجی، زبان به ستایش گشوده بودند. این موفقیت جهانی، نه تنها برای یونا، بلکه برای تهیونگ و دوستانش نیز موجب خرسندی بود.

یک بعد از ظهر، در حالی که یونا مشغول بررسی ایمیل‌های کاری‌اش بود، تلفنش زنگ خورد. شماره‌ای ناشناس بود، اما با دیدن پیش‌شماره، حدس زد که احتمالاً از طرف یکی از اعضای BTS باشد. با کمی تردید، تماس را پاسخ داد.

"سلام آبجی جونم! چطوری؟" صدای شاد و پرانرژی تهیونگ از آن سوی خط به گوش رسید.
"سلام داداشی ! خوبم، تو چطوری؟" یونا با لبخندی پاسخ داد.
"عالی‌ام! می‌خواستم بهت خبر بدم که لباس‌هات واقعاً ترکوندن! همه جا صحبت از کار توئه. ما خیلی خوشحالیم و می‌خواستیم یه جشن کوچیک بگیریم تا این موفقیت رو با هم جشن بگیریم. نظرت چیه امشب یه شام دور هم باشیم؟ فقط من و تو و بچه‌ها. یه جورایی تقدیر از این همه تلاشت."

قلب یونا از خوشحالی به تپش افتاد. "وای تهیونگ! خیلی ممنونم. این واقعاً لطف بزرگیه. منم خیلی خوشحالم که تونستم باعث سربلندیه شما بشم."
"پس ساعت ۸ شب؟ آدرس رو برات می‌فرستم. منتظرتم!"

دقایقی بعد، آدرس یک رستوران شیک و خصوصی در مرکز شهر به همراه پیام تبریک جداگانه‌ای از طرف جانگ کوک نیز برای یونا ارسال شد. پیام جانگ کوک کوتاه اما سرشار از تحسین بود: "تبریک برای موفقیت جهانی‌ات، یونا. امشب می‌بینمت."

آن شب، یونا با لباسی که خودش طراحی کرده بود - پیراهنی ساده اما شیک که ظرافت‌های طراحی‌اش را به رخ می‌کشید - خود را برای رفتن به رستوران آماده کرد. در دلش، ترکیبی از هیجان، قدردانی، و کنجکاوی نسبت به این دورهمی خودمانی موج می‌زد. جشنی که قرار بود آغاز فصل تازه‌ای در آشنایی او با این گروه پر ستاره باشد، و شاید... آغازی برای چیزی عمیق‌تر.



---
امیدوارم خوشتون اومده باشه 😮‍💨
دیدگاه ها (۳)

THREE--------رستوران، فضایی دنج و لوکس داشت. نورپردازی ملایم...

FOURصبح روز بعد از جشن، هوا همچنان بوی موفقیت و هیجان شب قبل...

ONE---درخشش روی صحنه و نگاهی که آغاز می‌شودهیاهوی سالن با تش...

دنیای مد و موسیقی !کیم یونا: طراح لباسی که قرار است مجموعه ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط