{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ONE

ONE



---

درخشش روی صحنه و نگاهی که آغاز می‌شود

هیاهوی سالن با تشویق‌های گاه و بیگاه جمعیت در هم آمیخته بود. نورهای رنگارنگ روی فرش قرمز می‌رقصیدند و چهره‌های آشنای دنیای هنر و سرگرمی، با لبخند و چشمک‌های دیپلماتیک، در میان جمعیت در حرکت بودند. امشب شب کیم یونا بود؛ شب معرفی تازه‌ترین مجموعه لباس‌هایش، مجموعه‌ای که حاصل ماه‌ها تلاش بی‌وقفه و خلاقیت او بود.

تهیونگ، با لبخندی که هیجان و غرور را همزمان نشان می‌داد، در کنار اعضای گروه ایستاده بود. نگاهش به صحنه بود، جایی که مدل‌ها با اقتدار و ظرافتی که یونا در طراحی‌هایش گنجانده بود، قدم برمی‌داشتند. هر لباس، داستانی داشت؛ داستانی از جسارت، لطافت، و زیبایی که روی پارچه جان گرفته بود. جانگ کوک، در کنار تهیونگ، با کنجکاوی نمایش را دنبال می‌کرد. او بارها در مراسم‌های مد شرکت کرده بود، اما این بار حس متفاوتی داشت. شاید به خاطر حضور تهیونگ بود، یا شاید...

ناگهان، ریتم موسیقی تغییر کرد. ضرب‌ها قوی‌تر و فضایی پر از انتظار سالن را فرا گرفت. همه چشم‌ها به ورودی صحنه دوخته شد. و بعد، او آمد. کیم یونا. نه در لباس یک طراح که از پشت صحنه نظاره‌گر کارش باشد، بلکه در مرکز توجه، درست مانند یکی از مدل‌های حرفه‌ای‌اش. لباسی که بر تن داشت، شاهکار مجموعه بود؛ ترکیبی خیره‌کننده از پارچه‌های نفیس و طراحی جسورانه که اندام او را به زیبایی هرچه تمام‌تر به نمایش می‌گذاشت. هر قدمش روی صحنه، محکم و با اعتماد به نفس بود، گویی با هر گام، نبض سالن را در دست می‌گرفت. نگاهش مستقیم بود، مصمم، و در عین حال، برق خاصی در چشمانش دیده می‌شد که نشان از شور و اشتیاق عمیقش به کاری داشت که انجام می‌داد.

جانگ کوک ناخودآگاه مجذوب شد. زیبایی یونا، استایل بی‌نقصش، و آن اعتماد به نفسی که از در و دیوار وجودش می‌بارید، او را مسحور کرد. این تنها زیبایی ظاهری نبود؛ در آن قدم‌های استوار و نگاه نافذ، قدرتی نهفته بود که جانگ کوک را به فکر فرو برد. او که خود سال‌ها در مرکز توجه بوده، به خوبی می‌توانست انرژی و کاریزمای یک ستاره واقعی را تشخیص دهد. و یونا، امشب، یک ستاره بود.

وقتی یونا به انتهای صحنه رسید و با لبخندی کوتاه به حضار ادای احترام کرد، تشویق‌ها اوج گرفت. جانگ کوک نیز ناخودآگاه به تشویق‌کنندگان پیوست. در همان لحظه، نگاهش با نگاه یونا تلاقی کرد. برای کسری از ثانیه، دنیای پر هیاهوی اطرافشان محو شد. شاید فقط یک لحظه گذرا بود، اما برای جانگ کوک، کافی بود تا کنجکاوی‌اش به اوج برسد. دختری که این‌چنین با قدرت و زیبایی روی صحنه ظاهر شده بود، کیست؟

پس از پایان نمایش و بازگشت یونا به پشت صحنه، تهیونگ با هیجان به سمت خواهرش رفت. او را در آغوش گرفت و بابت اجرای فوق‌العاده‌اش تبریک گفت. سپس، با همان لبخند همیشگی‌اش، یونا را به سمت جایی که اعضای BTS منتظر بودند، هدایت کرد.

"یونا، باید با بچه‌ها آشنا بشی. جانگ کوک، اینم خواهرم، کیم یونا. طراح فوق‌العاده‌ای که امشب همه رو شگفت‌زده کرد." تهیونگ با شور و شوق معرفی کرد.

جانگ کوک با لبخندی دوستانه به سمت یونا تعظیم کوتاهی کرد. "واقعاً فوق‌العاده بودی روی صحنه. تبریک می‌گم." صدایش آرام و گرم بود، اما در نگاهش همان کنجکاوی قبل موج می‌زد.

یونا، که هنوز هیجان اجرای روی صحنه در وجودش بود، با لبخندی متواضعانه پاسخ داد: "خیلی ممنونم. خوشحالم که خوشتون اومد." او نیز به جانگ کوک نگاه کرد، ستاره‌ای که حالا درست جلوی روبرویش ایستاده بود. حسی عجیب و غریب در دلش پیچید؛ ترکیبی از هیجان، کمی دستپاچگی، و کنجکاوی متقابل.

این اولین قدم بود. اولین برخورد در دنیایی که قرار بود کم‌کم آن‌ها را بیشتر به هم نزدیک کند.


لایک و کامنت یادتون نره 😮‍💨❤️💸
دیدگاه ها (۴)

TWOپس از معرفی اولیه، لبخند دوستانه جانگ کوک و گرمای کلامش، ...

THREE--------رستوران، فضایی دنج و لوکس داشت. نورپردازی ملایم...

دنیای مد و موسیقی !کیم یونا: طراح لباسی که قرار است مجموعه ج...

✨ Part ⁵ : تقاصِ ابریشمی ✨ تهیونگ از دور با دوربینی در دست ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط