{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی چهارتا بچه رعناشو بخاطر امنیت وطنش فدا کرده

یکی چهارتا بچه رعناشو بخاطر امنیت وطنش فدا کرده
و هنوز خودشو بدهکار این انقلاب میدونه،
یکی جفته چشماشو با دوتا دستشو تو خط مقدم جبهه گذاشته اومده بازم میگه هنوز میتونم سینه سپر کنم جلو دشمن،
یکی سی ساله رو تخت دراز کشیده و فقط سقف اتاقشو دیده ولی وقتی رهبرو میبینه گریه میکنه و ابراز شرمندگی میکنه،
یکی سی ساله داره با کپسول نفس میکشه،
یکی سی ساله براثر اصابت ترکش به سرش نتونسته یک دقیقه هم بخوابه،
یکی سی ساله داره با نی غذا میخوره
یکی سی ساله همه زندگیشو گذاشته داره از شوهر جانبازش پرستاری میکنه
یکی شب از سرفه های پدر جانبازش ،از ناله هاش ،از درد کشیدناش تا صبح گریه میکنه
یکی بی سایه پدر بزرگ شده
یکی سی ساله منتظر برگشت پسرش مونده
یکی هنوز درگیر موج جنگه و با صدای بوق ماشینا
یاد موشک و خمپاره میفته
همه اینا با همه این مشکلا هنوز تو خط ولایت موندن و خودشونو بدهکار میدونن
بعد دختر و پسره جوون که از بچگی زیر سایه پدر و مادرش تو ناز و نعمت بزرگ شده
یجوری حرف میزنه انگار از نظام چک و سفته داره و افتاده دنبال طلبش
والسلام
دیدگاه ها (۵)

بگذار مرفهین بی درد شهرم برای اشرافی گری و خانواده دزد ها هو...

یه سلامی هم عرض کنیم خدمت دوستانی که به شدت حامی فقرای کشور ...

آقای من ...نمی دانند که تمام عشق ما دیدن لبخند شماست.نمی دان...

خدایا شکرت که بازهم افتخاره حمــــــایت از ولایـــــــت ...

جزئیات فیک:تعداد پارت:هرچقدر داستان طول کشیدکاپل:جونگکوک و ت...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.9 کوک:خوبه*لبخند ک...

داستان خانواده گسکویین اشک هر مردی رو در میارهداستان کامل خا...

ابلیس

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:①سالِ 1976در آستانه‌یِ ورشکسته‌گی بودیم ، هر...

خنده ی ممنوعه.

بفرمایید رمان بقولید😘❤️پارت سی دوم🔥عشق ابدی ما🔥سونیک: دیدن خ...

[•] عمارت عشق [•] part:  19دازای نگاهش کمی نرم شد... این مدت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط