{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد من

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت ⁴⁶
سلین : جیمین شیییی دلم برات خیلی تنگ شده
جیمین : منم همینطور بانو
راستی شوهرت کجاست
سلین :الان میارم ببینش (تماس تصویری گرفتن)
کوککککک
و داشت می‌رفت که صداش کنه که کوک رو پشت در دید
سلین :عااا اینجا چیکار می‌کنی
کوک :چیزه عامممم اومدم غذات رو بدم
سلین :آها راستی بیا تو جیمین میخواد باهات حرف بزنه
کوک:اممم باشه
و چند ساعت بعد
کوک و جیمین باهم حرف می‌زدند و انگار از هم خوششون اومده بود
بعد از چند ساعت تلفن رو قطع کردیم
کوک:بچه ی باحالی
سلین :آره خیلی باحاله خب بریم پایین پیش مامان و بابام
و رفتیم پایین
دیدم بابام و جویی دارن فیلم میبینن
ماهم رفتیم کنارشون و نشستیم کوک داشت با سونا بازی می‌کرد
پدر :آخیششششش این فیلمم تموم شد
سلین دخترم میتونی بری به قرص سر درد برام بیاری
سلین :حتما بابا الان میرم
و رفت و آوردم
جویی:شب همگی بخیر من میرم بخوابم
همه :شب بخیر
پدر : صبر کن منم میام
شبتون بخیر
کوک و سلین :شب بخیر
ادامه دارد...
ببخشید که کم‌ نوشتم
با اینکه شرط هارو نرسونید😭
دیدگاه ها (۰)

سیسی های گلم🛐😺من شنبه به همون سفری که بهتون گفتم میرمالبته ب...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁴⁷فقط منو کوک‌ موندیم کوک:بریم بیرون ؟سلی...

تا 236 تایی نشیم‌ پارت جدید نمیزارم😺🤣

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ⁴⁵کوک: سلام سلام جویی:سلام خوش اومدید چر...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ¹⁶پدر :کجا بودید خانوما جویی: هیجا بالا ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁴³²⁰ دقیقه بعد جویی:ما اومدیمممم و اومد د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط