{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶

پارت ۶
ساعن ۵ و ۴۰ دقیقه عصر_نویسنده "کارن":
تهیونگ یکدفعه بلند شد و تو صورت جونگکوک داد زد و گفت:
تهیونگ:با من درست صحبت کن
و این داد تهیونگ باعث شد جونگکوک کمی بره عقب و تو خودش جمع شد.اون از مافیا ها متنفر بود.چرا؟چون یکی از‌ همونا باعث یتیم شدنش بود.اون تصمیمیش رو گرفته بود.دیگه یک دقیقه هم پیش تهیونگ نمیموند.پس برگشت و رفت به سمت در که تهیونگ از پشت سرش گفت:
تهیونگ:پاتو از اون در بزار بیرون تا ماشه رو بکشم
جونگکوک برگشت و دید که تهیونگ اصلحه اش رو گرفته سمت جونگکوک.جونگکوک با بغض و لکنت گفت:
جونگووک:با-با هم-همون اصلحه ای‌ ک-که میخواستی ازم محافظت کنی میخوای ب-بکش-بکشیم؟!خیلی پستی
و برگشت و دستش رو گذاشت رو دستگیره که حس سوزش زیادی تو سرشونه اش احساس کرد.تهیونگ بهش تیر زده بود.کم کم بدنش سست و بی حس شد و افتاد.اخرین نگاهش رو به تهیونگ داد و بیهوش شد.
دیدگاه ها (۴)

پارت ۵۳ سال بعد_ساعت ۵ و ۱۶ دقیقه عصر_نویسنده "کارن":۳ سال ا...

پارت ۵ ساعت ۸ و ۱۰ دقیقه شب_نویسنده "کارن":ساعن ۸ و ده دقیقه...

پارت ۶ساعت ۹ و ۶ دقیقه ی شب_نویسنده "کارن":بعد از اون اتفاق ...

پارت ۶ساعت ۲ و ۱۰ دقیقه ظهر_نویسنده "کارن":حدود ۱ ساعت بود ک...

پارت ۲ساعت ۸ و ۴۶ دقیقه شب_نویسنده "کارن":تهیونگ برگشته بود ...

پارت ۵۳ روز بعد_ساعت ۶ و ۴۳ دقیقه عصر_نویسنده "کارن":۳ روز ا...

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط