{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت چهارده

(پارت چهارده)

قهوه هارو بردم و خودم هم نشستم یه گوشه
داشتم به نامجون نگاه میکردم...برام سوال بود که چرا اینقدر آشناس؟ کجا دیدمش؟ همینجوری تو فکر بودم که اصلا متوجه نشدم که جونگ کوک داره صدام میزنه...با اخم به نامجون نگاه میکردم که آخرش یادم افتاد و گفتم
ـ آها!!
همراه با یه بشکن .... داستان از این قرارها که:

«۱۶ دسامبر ۲۰۲۰»
بروز تعطیلی بود ... داشتم تو خیابون راه میرفتم که دیدم دوتا پسر دارن تا حد مرگ همدیگه رو کتک می‌زنن ... من رفتم نامجونو جدا کردم..چون طرف مقابل چیزی ازش باقی نمونده بود ... فقط دست نامجون شکسته بود برای همین بردمش بیمارستان بعد از اون روز تا الان ندیدمش
/ چیشده؟
# ا.ت حالت خوبه
ـ نامجون تو همونی هستی که اون سال دعوا کردی و من بردمت بیمارستان!.


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~


ببخشید بچه ها اینقدر کمه... من اولین باره فیک مینویسم و نمیدونم چقدر بزارم ... و فیک بعدی جبران میکنم🎀
دیدگاه ها (۰)

جونگگگگ کوکککک بیخیاللللل ماااا شوووو....من مردممممم 😭😭😭🛐🛐

پارت سیزده) ناگهان آب لیوان روم خالی شد و فرار کرد و از شد...

(پارت دوازده)منو بغل کرد و برد تو اتاقم گذاشت دراز کشیدم .. ...

عشق و نفرت_قسمت سوم

Echo oF Midnight Part:⁴یونگی: در عجبم اینقدر بچه ارومی شده ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط