{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برا

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای او یک سرویس طلا خرید در راه برگشت به این فکر افتاد که عصر به خانه ی عروسش برود و برایش خانه تکانی کند در همین فکر بود که تصمیم دیگری به ذهنش رسید که بعد از خانه تکانی غذای 7 روز عروسش را برایش بپزد و فریز کند تا عروسش مجبور به پخت غذا نباشد و در مقابل پسرش از عروسش به نحوه احسنت تعریف و تمجید نماید

(کتاب به همین خیال باش،جلد سوم،فصل ارزوی دست نیافتنی.بخش جون عمه ت)
دیدگاه ها (۶)

Part:2🕸لوسا مثل یک کَنه به یونگی چسبیده بود هرگاه او از خانه...

رمان انتقام ازدواج کامل

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای ا...

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای ا...

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای ا...

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای ا...

۱. اگرشوهر در زندگی یادآور خدا شد او را همراهی و اگر خدا را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط