{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برا

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای او یک سرویس طلا خرید
در راه برگشت به این فکر افتاد که عصر به خانه ی عروسش برود و برایش خانه تکانی کند
در همین فکر بود که تصمیم دیگری به ذهنش رسید
که بعد از خانه تکانی غذای 7 روز عروسش را برایش بپزد و فریز کند
تا عروسش مجبور به پخت غذا نباشد و در مقابل پسرش از عروسش به نحوه احسنت تعریف و تمجید نماید


(برداشتی از کتاب دوزار بده آش، به همین خیال باش، جلد سوم، فصل آرزوهای دست نیافتنی.
بخش جون عمه ت)
دیدگاه ها (۴)

رو دستم تقلب نوشتم رفتم سر جلسه یه دفه مراقبه اومد بالای سرم...

خدایا میشه امشب که خوابیدم فردا صبح بیدار نشم...؟: : : : ...

اینم من

اینم برنامه امتحانی ما که خدا رو شکر بلاخره تموم شد :)))

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۶

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای ا...

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای ا...

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای ا...

روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای ا...

۱. اگرشوهر در زندگی یادآور خدا شد او را همراهی و اگر خدا را ...

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت دوم : یقین و تسلیم :این‌ها دوزار ...

#همسرداری #زنان««اوصاف زنان شایسته»»1. اگر شوهر در زندگی یاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط