روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برا
روزی مادر شوهری برای شاد کردن عروس خود به بازار رفت و برای او یک سرویس طلا خرید
در راه برگشت به این فکر افتاد که عصر به خانه ی عروسش برود و برایش خانه تکانی کند
در همین فکر بود که تصمیم دیگری به ذهنش رسید
که بعد از خانه تکانی غذای 7 روز عروسش را برایش بپزد و فریز کند
تا عروسش مجبور به پخت غذا نباشد و در مقابل پسرش از عروسش به نحوه احسنت تعریف و تمجید نماید
(برداشتی از کتاب دوزار بده آش، به همین خیال باش، جلد سوم، فصل آرزوهای دست نیافتنی.
بخش جون عمه ت)
در راه برگشت به این فکر افتاد که عصر به خانه ی عروسش برود و برایش خانه تکانی کند
در همین فکر بود که تصمیم دیگری به ذهنش رسید
که بعد از خانه تکانی غذای 7 روز عروسش را برایش بپزد و فریز کند
تا عروسش مجبور به پخت غذا نباشد و در مقابل پسرش از عروسش به نحوه احسنت تعریف و تمجید نماید
(برداشتی از کتاب دوزار بده آش، به همین خیال باش، جلد سوم، فصل آرزوهای دست نیافتنی.
بخش جون عمه ت)
- ۱.۲k
- ۲۷ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط