{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این روزها زمستانیم

این روزها زمستانیم
سرد و سرد
ساکت و خاموش
بدون هیچ خورشیدی که بتابد به روزگارم
چون آدم برفی تنها
چشم به راه
سر در گریبان
بی صدا واشک ریزان
روزهارا به شب و شبها را به روز تبدیل میکند
امسال زمستانم از انتهای بهار آغاز شده است
دیدگاه ها (۳۲)

آنچنان کز رفتن گل خار می ماند به جااز جوانی حسرت بسیار می ما...

من و تو از تبار بی کسانیمدر این غوغا چه کَس را کَس بدانیمکسی...

می نویسم از تو ای زیبای من ، می سرایم از تو ای رویای من ای ن...

گفتماز تو و عشقتمی گریزمچه توان کرد ؟تمام کوچه های دلبن بست ...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

dark life = 33

پارت ۲۹دوباره اوضاع برای ساسکه تبدیل به جهنم متحرک شد.او قرا...

🦢 پارت هفدهم | نزدیک‌تر از همیشهروزها آرام‌تر شده بود، اما ر...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۵: نجواهایِ دیوارهااتاق بعد از رف...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³ویو میکا_____همان شب، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط