{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مهندسی دختر خوشگلی دید که با پدرش گدائی میکرد .

مهندسی دختر خوشگلی دید که با پدرش گدائی میکرد .
از پدرش دختر را خواستگاری کرد. پدرش گفت اگه دختر من را میخواهی باید سه روز با من گدائی کنی تا به دخترم نگویی گدا


مهندس بعد از مدتی فکر کردن قبول کرد.
روز دوم گدایی ، دخترک دید مهندس گریه میکنه .
علت را پرسید .
مهندس گفت بخاطر خودم گریه میکنم که چندین سال تو عسلویه
وقتمو تلف کردم
دیدگاه ها (۶)

چندپارتی دراکو.(درخواستی)تو مرگخوار شدی ولی بهم نگفتی.چندروز...

love and the moonPart 8 ویو خونه هی تو دختر بی تربیت چه جور...

پارت ۲۶ — تصمیم دربارصبح روز بعد، فرمانی از قصر به عمارت مین...

ابلیس

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط