{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۸۰۷
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
نینی رو وسطمون گذاشتیم مبی سمت راست منم سمت چپش خوابیدم پتوی بزرگو کشیدم رو هر سه تامون..‌.
ملیکا...
از حموم در اومدم حوله تن پوشی که مخصوص خودم بود از کمد برداشتم پوشیدم...خداروشکر خبری از شاهین نبود...اما عجیبه! در زده شد...رفتم قفلشو باز کردم...با دیدن هارپر اونم این وقت شب تعجب کردم...
هارپر:براچی در قفله؟!
_به توچه فضول...
یه نگاهی سرتاپام کرد...!
_/ارباب کارت داره...!
_به اربابت بگو خودش بیاد به من چه اون کار داره!
درو تو روش بستم...اما اگه با این کار لج کنه چی؟! بچه رو ازم بگیره! نباید بهونه دستش بدم به هر حال این وقت شب کاریم نمیتونه بکنه...درو باز کردم...اما هارپر رفته بود...به جهنم خودم پیداش میکنم...رفتم اتاق شخصیش ...نبود...اه شاهین خدا لعنتت کنه با یه حوله منو اواره کردی...اومدم بیرون از اتاقش نه خیر تو عمارت نیست...رفتم بیرون عمارت...
دیدگاه ها (۱۲)

حال هوای رمان دقیقا الان اینجوریه...!

پارت ۸۰۸رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسند...

پارت ۸۰۶رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسند...

پارت ۸۰۵رمانMAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسند...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.34دستمالیو جای تتوش فش...

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~ *part⁸* ...

Part:31. #ریاست.عشق+خوب درستش کنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط