{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاهزاده و شوالیه پارت

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۳

باکوگو : نخیرمممممم میرم به همه ی اونایی که قرار باهام رقابت کنن نشون بدم من از همه قوی ترم

(قبل اینکه شروع بشه و بخونید یه توضیح راجب هر خواندان ، هر خواندان یه قدرت دارن مثلا همین خواندان سلطنتی که باکوگو داخلشه میتونن به اژدهایان دستور بدن کلا دو خواندان اصیل و قوی هست خواندان پادشاه و سلطنتی به خواندان پادشاه میگن بلک لایت بخاطر قدرت کم یابشون که میتونه روشنایی و تاریکی رو کنترل کنه و خواندان سلطنتی که بهشون میگن دراگون بال که میتونستن به اژدهایان دستور بدن بقیه ی خواندان ها از عناصر باد ، آب ، خاک ، آتش ، گیاه استفاده میکنن)

* باکوگو با اینکه از اون زرح ها بدش میومد ولی باز هم پوشید و رفت هر ۵ شوالیه جلو ی ایزوکو زانو زدن چون همه زرح تنشون بود نفهمید کدوم باکوگو عه*

ایزوکو : شما قرار باهم رقابت کنید و هرکی که برد محافظ و شوالیه ی افتخاری من میشه

*همشون رفتن به زمین مسابقه و باهم جنگیدن در نبرد اول باکوگو ، شوتو و کیریشیما بردن در نبرد دوم باکوگو و شوتو در نبرد سوم وقتش بود که هرد از قدرت خواندان خودشون استفاده کنن*

شوتو : هی تو از دراگون بال ها هستی مگه نه

باکوگو : گیریم که هستم به تو چه نفله

شوتو : من از خواندان باد و آتش هستم و میتونم از قدرت هردو استفاده کنم

باکوگو : خب که چی

شوتو : تو هر چقدر هم که قوی باشی نمیتونی شکستم بدی

باکوگو : خواهیم دید نفله

*شوتو کنارش کلی توپ آتشین ضصاحر کرد و با باد اونارو ترکیب کرد و باکوگو یه پوزخند زد*

باکوگو : هه می خوای با اونا بهم حمله کنی ؟

شوتو : اره نکنه تو می خوایی دست خالی بهم حمله کنی

*باکوگو چیزی نگفت یهو از آسمون یه اژده ها ی بزرگ قرمز اومد و پشت باکوگو وایساد*

باکوگو : اینی که اینجاست اژدهای منه فک میکنی بتونی شکستش بدی ؟😏

*شوتو از عظمت اون اژدها جا خورد توپ های آتشین رو با باد بزرگ تر کرد باکوگو سوار اژدها شد شوتو خواست سمتش اون شعله هارو پرت کنه اژدها بال های عظیمش رو باز کرد و دور شوتو رو پوشاند و بعد با نفسش اونجا رو پر از دود و خاکستر کرد در خواندان دراگون بال همه ی افراد یه شمشیر قوی از پوست اژدها دارن که از اژدهای خودشونه به شدت قوی و داغ باکوگو شمشیرش رو برداشت و اروم از زیر بال اژدها وارد شد*

شوتو : انقد ترسو هستی که این کار رو میکنی

باکوگو : فقط نمی خوام بکشمت بخواتر همین

*شوتو توپ های آتشش‌ رو خواموش کرد با باد خاکستر هارو کنار زد تا ۵ متری خودش رو با باد یه سپر درست کرد و بهش آتیش اضافه‌ کرد*

شوتو حتی اگه بخوای بیایی داخل اینجا میسوزی

*شوتو جلوش رو نگاه کرد و متعجب شد باکوگو با شمشیرش اون سپر رو شکافت و وارد شد اروم اروم به یه پوزخند به شوتو نزدیک شد*

باکوگو فقط همین رو تو چنته داشتی ! 😏

ادامه پارت بعد 💥
باکوگو قدرت را زیر سوال برده است
دیدگاه ها (۱۰)

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۴۸ایزاوا : سریع خودت...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۴۹باکوگو : اره حالا ...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۴۷دکتر : ایزوکو متاس...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۴۶*کیریشیما زنگ زد ب...

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۱(داستان)روزی در کشوری قدرت مند دو ب...

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۱۳ایزوکو : خب کاچان کارم تموم شد منو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط