{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❥⁠˙⁠)معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)

❥⁠˙⁠)معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)
(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)پارت ۸ (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)

جونگکوک: برام پولش مهم نیست فقد کار منو انجام بدی کافیه
دخترک آروم به لیوان خیره شد سپس جرعی را ازش خورد .
ات: پس واقعا منو قبول کردین ؟
جونگکوک : بله هم خوشگلی هم زرنگ برعکس دخترای دیگه ای که دور ورم هستند ساده ای و نه زیاد معروفی همین که کسی ترو شناسه برام کافیه
سپس سمت چشم های دخترک زل زد ولی اون همچنین به لیوان روی میز خیره بود .. جونگکوک وقتی سکوت دخترک را دید جرعی از شراب زردشت را خورد سپس جدی گفت
جونگکوک : حداکثری ۲ ملیون دلار بهت میدم از اونجایی که شما نصفش رو قبل از کار میخواهی پس همین امشب بعد از امضاء قراردادی من ۱ میلیون دلار رو به حسابتون واریز میکنم
استرس مثل برق در حونش چرخید کم نبود این پول و به کارش و کافه اش کمک میکرد فقد کافی بود اون قرارداد رو امضاء میکرد نفسی از استرس کشید سپس باز هم جرعی از نوشیدنی قرمز رنگش را خورد
ات : قبوله
جونگکوک : پس چونه زدن در کار نیست ؟
دخترک آروم خندید وی داشت میگفت مگه بسات دستبند فروشی بود
ات: نه ... با لبخند گفت و به منظره روبه رو اش خیره شد بلافاصله جونگکوک روبه دخترک کرد و در چشم هایش زل زد
جونگکوک: خوب شام بخوریم ؟ بعدش قرارداد
دخترک نگاهش کرد سپس نفسی کشید و آروم با لبخند ولی استرس سری تکون داد بلافاصله گارسون اومد و غذا های گوناگون ای را جلو آن ها آماده کرد ولی جونگکوک همچنین تنها مشغول خوردن شراب بود هیچگونه نگاهی به دختر کنارش نمی‌آمد و این نشان میداد که جونگکوک بی تی اس واقعا آدمی نبود که چشمش دنبال هر گونه دختری باشه .. فقد بازی کردن با لیوانش و خوردن شراب بود .. خودش هم میلی به غذا نداشت کمی را خورد سپس با برداشتن دستمال کنج های لبش را تمیز کرد ...
ات: خوب انگاری آقای جئون میلی به غذا ندارن
جونگکوک همان تور در سکوت نگاهش کرد برعکس گفته های آرمی ها خیلی هم سرد و خشک بود
جونگکوک: نه یا باید بگم این حرف ها یجوری برام هستن
دخترک هر دو دست هایش را بهم قفل کرد سپس زیر چانه اش قرار گذاشت
ات: این که پرسیدم میلی به غذا ندارید ؟
دخترک پرسید و منتظر جوابی بود ولی جونگکوک از روی صندلی بلند شد سپس با دو ماشین اشتره ای به گارسون کرد ... دست تو جیب ایستاد
دیدگاه ها (۱)

ادامه جونگکوک: اینجا نیومدی خوشگل خانم تا ببینی غذا زیاد میخ...

❥⁠˙⁠)معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)پارت ۹ (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)دخ...

ادامه ‌‌.بدتری شیش ای را برداشت سپس لیوان خالی جلو ان دختر ب...

❥⁠˙⁠)معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)پارت ۷ (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)دخ...

سناریو جونگکوک

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

......//برده ی زیبا//.....

پیوند خون و اختیارپارت ۸ | انتخابی میان خون و حقیقتصبح زود، ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۶ات با شنیدن حرف سامان، آرام به ...

پارت۸که جونگکوک با گریه از خواب بیدار شد و محکم یوری رو بغل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط