سکوت پیست
سکوت پیست
Part:⁸⁰
ضربان قلبم به قدری بالا بود که هر لحظه ممکن بود قلبم از سینم بیرون بپره
+جونگ کوک(آروم)
_هوم؟(زل زده تو چشای مری)
+میشه ی سوال ازت بپرسم؟
شاخه بلندی از موهای مشکیم که جلوی صورتم بود رو پشت گوشم هدایت کردو گفت
_بپرس
+ی ذره حتی ی کوچولو هم که شده حسی به من داری؟(بغض)
با این حرفم یهو دستاش روی کمرم شل شدو نگاهش بهم تغییر کرد
آب دهنشو قورت داد
منتظر بودم تا چیزی بگه اما لباش حرکت نکردن و هیچی نگفتن فقط با اون دوتا تیله مشکیش زل زد توی چشام
اشک توی چشام جمع شده بود
+چرا چیزی نمیگی؟(بغض)
توی ی حرکت غیر منتظره دستاشو از دور کمرم شل کرد و منو پایین تر اورد جوری که دقیقا صورتم روبه روی صورتش قرار گرفت و دوباره منو محکم گرفت
_چرا پدرت نمیاد دنبالت هاا؟
اون میدونه که تو پیش منی ولی نمیاد
خیلی راحت و واضح بحث رو عوض کرد
+پدرم هیچ وقت دنبالم نمیاد مطمئن باش
_یعنی هرکار بخوام میتونم باهات بکنم؟
+منظورت چیه؟
_مثلا هر روز کتکت بزنم و اذیتت کنم هوم؟
آب دهنمو صدا دار قورت دادم و بعد لب زدم
+مگه نمیگی شبیه هیوام یعنی میتونی خواهرتو بزنی؟
_توکه خواهرم نیستی
+پدرم اصلا منو دوست نداره شاید دلیل اصلیش اینه که من بچه واقعیش نیستم!
با شنیدن این حرف دستاش شل شد و چشماش گرد شد برای لحظه ای اون سردی همیشگی از صورتش محو شد و چیزی شبیه به شوک توی نگاهش نشست...
Part:⁸⁰
ضربان قلبم به قدری بالا بود که هر لحظه ممکن بود قلبم از سینم بیرون بپره
+جونگ کوک(آروم)
_هوم؟(زل زده تو چشای مری)
+میشه ی سوال ازت بپرسم؟
شاخه بلندی از موهای مشکیم که جلوی صورتم بود رو پشت گوشم هدایت کردو گفت
_بپرس
+ی ذره حتی ی کوچولو هم که شده حسی به من داری؟(بغض)
با این حرفم یهو دستاش روی کمرم شل شدو نگاهش بهم تغییر کرد
آب دهنشو قورت داد
منتظر بودم تا چیزی بگه اما لباش حرکت نکردن و هیچی نگفتن فقط با اون دوتا تیله مشکیش زل زد توی چشام
اشک توی چشام جمع شده بود
+چرا چیزی نمیگی؟(بغض)
توی ی حرکت غیر منتظره دستاشو از دور کمرم شل کرد و منو پایین تر اورد جوری که دقیقا صورتم روبه روی صورتش قرار گرفت و دوباره منو محکم گرفت
_چرا پدرت نمیاد دنبالت هاا؟
اون میدونه که تو پیش منی ولی نمیاد
خیلی راحت و واضح بحث رو عوض کرد
+پدرم هیچ وقت دنبالم نمیاد مطمئن باش
_یعنی هرکار بخوام میتونم باهات بکنم؟
+منظورت چیه؟
_مثلا هر روز کتکت بزنم و اذیتت کنم هوم؟
آب دهنمو صدا دار قورت دادم و بعد لب زدم
+مگه نمیگی شبیه هیوام یعنی میتونی خواهرتو بزنی؟
_توکه خواهرم نیستی
+پدرم اصلا منو دوست نداره شاید دلیل اصلیش اینه که من بچه واقعیش نیستم!
با شنیدن این حرف دستاش شل شد و چشماش گرد شد برای لحظه ای اون سردی همیشگی از صورتش محو شد و چیزی شبیه به شوک توی نگاهش نشست...
- ۱.۴k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط