{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

✍🏼دخترک،

✍🏼دخترک،
نشسته در آوارِ یک وعده‌ی دروغ،
نگاهش،
پر از خاکسترِ خیانت.

لبخندهایش،
تکه‌های شیشه‌ایِ شکسته،
که در گلویش گیر کرده‌اند.

او،
حکایتِ اعتمادِ نابه‌جایی که ویران شد،
و خیانت،
خنجری که از پشت،
به قلبِ معصومیتش فرو رفت.

دیگر نه بارانی می‌بارد،
نه خورشیدی می‌تابد،
فقط سکوتی سنگین،
و دخترکی غمگین،
که در آینه‌ی دلش،
تصویرِ خود را نمی‌شناسد.
#دلنوشته
دیدگاه ها (۱)

✍🏼دختر،چشم‌هایش،باز می‌شود با نورِ صبح.لبخندی،بر لبانش می‌نش...

مهمانی بیصدا

✍🏼همه چیز،در یک لحظه،به رنگِ شیشه شد؛شفاف، اما لبه‌های تیز.‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط