✍🏼دختر تنها، کنار مرداب ایستاده
✍🏼دختر تنها، کنار مرداب ایستاده
آینهی آب، چهرهاش را میبلعد
باد، موهایش را به هم میریزد
اما او تکان نمیخورد
پرندهای که رد میشود
صدایش را در سکوت مرداب گم میکند
او منتظر است
نه کسی را
نه چیزی را
فقط سکوتی که با او حرف میزند
سایهاش روی آب میلرزد
مثل یک خاطرهی قدیمی
که نمیخواهد برود
و نمیتواند بماند
مرداب، رازهایش را در سینه دارد
و دختر، تنها شنوندهی این رازهاست
در این خلوتِ بیپایان
تنهایی، نه یک درد
که یک همراهِ آرام است.
#نوشته_های_یک_زن
آینهی آب، چهرهاش را میبلعد
باد، موهایش را به هم میریزد
اما او تکان نمیخورد
پرندهای که رد میشود
صدایش را در سکوت مرداب گم میکند
او منتظر است
نه کسی را
نه چیزی را
فقط سکوتی که با او حرف میزند
سایهاش روی آب میلرزد
مثل یک خاطرهی قدیمی
که نمیخواهد برود
و نمیتواند بماند
مرداب، رازهایش را در سینه دارد
و دختر، تنها شنوندهی این رازهاست
در این خلوتِ بیپایان
تنهایی، نه یک درد
که یک همراهِ آرام است.
#نوشته_های_یک_زن
- ۲۶۴
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط