{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد من

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت³
یونا :دختر ررر کجایی ۵ساعته منتظرتم
سلین:هیچی امروز میای بریم خرید؟
یونا :عامممم باشهههه
بریم مرکز خرید (خودتون یه چیز تصور کنید)
سلین :اوکییییییییی
فلش بک به بعد از مدرسه 🧌
یونا :ساعت 5میام دنبالت
سلین : باشهههه
پدر :سلام دخترم خوش اومدی
سلین :ممنون بابا
پدر : من امشب خونه نیستم میتونی بگی دوستت یونا بیاید پیشت تا تنها نباشی
سلین: باشه
رفتم بالا یه دوش گرفتم یه ماسک ورقه‌ای گذاشتم و موهام رو با بیگودی پیچیدم و داشتم ناخن هام رو سوهان می‌کشیدم که صدای زنگ گوشیم اومد اون مامانم بود
مامان:الو سلام دخترم خوبی؟
سلین : سلام (سرد)
کار داری
مامان :نه خواستم حالت رو بپرسم
سلین : خوبم کاری نداری؟
مامان :نه خدا حافظ
ایششش الان یادش افتاده برام مادری کنه
بیخیال واییی ناخن هام چقدر خوشگل شدن امروز باید برم ترمیم کننم و دوباره رنگ بزارم روی موهام ایندفعه می‌خوام صورتی کنم با اینکه رنگ مورد علاقه م آبی ولی می‌خوام صورتی بزنم
یه لباس پوشیدم
یه شلوار واید لگ پوشیدن و به کراپ
و یه کفش جردن هم پوشیدم و با ادکلن کار رو تموم کردم
و یه ذره شاین به صورتم زدم و تینت و صدای زنگ در اومد
دینگ دینگ
یونا :دختر چقدر خوشگل شدی
سلین :ممنونم توهم خوشگل شدی
امشب میای پیشم بمونی آخه بابام رفته مأموریت
یونا :اوکی بابا هامون باهم رفتن
سلین :عهههه چه خوب خب چی بگیریم
یونا: اول بریم لوازم آرایشی فروشی من باید چند تا چیز بگیرم
سلین : اوکی
ادامه دارد....
ایده بدید برای پارت بعدییییی🦸🏻👯
دیدگاه ها (۳)

🧚🏻 استاد من 🧚🏻پارت⁴سلین :بیا این کوشن هارو تست کنیم به نظرم ...

🧚🏻استاد من 🧚🏻 پارت⁵یونا : راستی میدونی پدر هامون با یکی با ن...

🧚🏻استاد من 🧚🏻پارت ²وارد کلاس شدیم و همه به ما زل زدن یه پسره...

🧚🏻استاد من🧚🏻شخصیت ها🎊سلین ㅎ جونکوک ㅎ و یونا (دوست صمیمی سلین...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت²⁴چند مین بعد یونا با یه کامیون اومد سلین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط