فصل شب دردناک
فصل۲ |شب دردناک|
پارت ۱۵۶
در آغوش گرم مادرانه ات آروم به خواب رفت ..
ات : جونکوک ببینم چطوری خوابه
جونکوک: آره خیلی نازه
ات : جونکوک این دختره ایل سونگه
جونکوک شوکه سمتش چرخید و با چشم های درشت گفت
جونکوک: چی داری میگی واقعا
ات : آره از خال های رو گردنش معلومه ایل سونگ هم همین خال های رو گردنش داره
جونکوک: حتما اون دختره ایل سونگ هستش من که دستم بهش نخورده دختره احمق دروغ میگفت
ات : درسته... جی کی خوابیده ببرش اتاقش منم ایل یانگ رو ببرم اصلا انگار مادرش حواسش بهش نیست ببینم از دیروز تا حالا اصلا هیچ خبری ازش نگرفته
_________
صبحونه رو درست کرد و رو میز گذاشت جی مثل همیشه با پرو آنه سمته میز رفت و نشست مشغول خوردن شد
دختره با فکر اینکه چجوری از ایل یانگ آرامش بخون بگیره در فکرفروع رفته بود حتما باید این دختره رو بیرون میکرد از بودن باهاش رو یک سفره بنشینه ...
ات : ایشششش این سفره کثیف شد و از رو صندلی بلند شد
جی : این سفره رو کثیف تر هم میکنم
دختره سمته اتاق جی کی رفت وارد اتاق شد و سمته حمام رفت
ات : این مسواک آبی رنگ ماله جی کی هستش درسته پس این صوتی ماله ایل یانگ باید زود دست به کار بشم
مسواک را در دستمال پیچید و از حمام بیرون رفت
بعد از پوشیدن پالتو آبی رنگ سمته در رفت ..... جونکوک: کجا عشقم
ات : یه کوچولو کار دارم ولی زود میام
جونکوک: باشه منتظرم
دختره از آپارتمان بیرون رفت و سمته آسانسور گوشی را برداشت و شماره برادرش را گرفت ..... بعد از سه بوق صدا برادرش را شنید
ات : ایل سونگ داداشی چطوری خوبی
ایل سونگ: چی ... کی هستی
دختره شوکه گفت
ات : اوپا منم ات
ایل سونگ: ها چیه
دختره عصبی گفت ... ات : کجایی ها بگو
ایل سونگ: خونه خودم
گوشی را قط کرد و از آسانسور بیرون رفت عصبی زیر لبی نالید ( پسره دیونه باز مست کرده )
سوئیچ ماشین را از نگهبان برداشت و سوار ماشین اش شد بعد از روشن کردن اش راهی شد
با زنگ گوشی تماس را وصل کرد و هندسفری را در گوش اش گذاشت
ات : جانم عشقم
جی کی : مامانیییییییییییییی منم
ات : پسرم چی شده بابات کجاست
جی کی : اینجا نششته
ات : چرا زنگ زدی پسرکم
پارت ۱۵۶
در آغوش گرم مادرانه ات آروم به خواب رفت ..
ات : جونکوک ببینم چطوری خوابه
جونکوک: آره خیلی نازه
ات : جونکوک این دختره ایل سونگه
جونکوک شوکه سمتش چرخید و با چشم های درشت گفت
جونکوک: چی داری میگی واقعا
ات : آره از خال های رو گردنش معلومه ایل سونگ هم همین خال های رو گردنش داره
جونکوک: حتما اون دختره ایل سونگ هستش من که دستم بهش نخورده دختره احمق دروغ میگفت
ات : درسته... جی کی خوابیده ببرش اتاقش منم ایل یانگ رو ببرم اصلا انگار مادرش حواسش بهش نیست ببینم از دیروز تا حالا اصلا هیچ خبری ازش نگرفته
_________
صبحونه رو درست کرد و رو میز گذاشت جی مثل همیشه با پرو آنه سمته میز رفت و نشست مشغول خوردن شد
دختره با فکر اینکه چجوری از ایل یانگ آرامش بخون بگیره در فکرفروع رفته بود حتما باید این دختره رو بیرون میکرد از بودن باهاش رو یک سفره بنشینه ...
ات : ایشششش این سفره کثیف شد و از رو صندلی بلند شد
جی : این سفره رو کثیف تر هم میکنم
دختره سمته اتاق جی کی رفت وارد اتاق شد و سمته حمام رفت
ات : این مسواک آبی رنگ ماله جی کی هستش درسته پس این صوتی ماله ایل یانگ باید زود دست به کار بشم
مسواک را در دستمال پیچید و از حمام بیرون رفت
بعد از پوشیدن پالتو آبی رنگ سمته در رفت ..... جونکوک: کجا عشقم
ات : یه کوچولو کار دارم ولی زود میام
جونکوک: باشه منتظرم
دختره از آپارتمان بیرون رفت و سمته آسانسور گوشی را برداشت و شماره برادرش را گرفت ..... بعد از سه بوق صدا برادرش را شنید
ات : ایل سونگ داداشی چطوری خوبی
ایل سونگ: چی ... کی هستی
دختره شوکه گفت
ات : اوپا منم ات
ایل سونگ: ها چیه
دختره عصبی گفت ... ات : کجایی ها بگو
ایل سونگ: خونه خودم
گوشی را قط کرد و از آسانسور بیرون رفت عصبی زیر لبی نالید ( پسره دیونه باز مست کرده )
سوئیچ ماشین را از نگهبان برداشت و سوار ماشین اش شد بعد از روشن کردن اش راهی شد
با زنگ گوشی تماس را وصل کرد و هندسفری را در گوش اش گذاشت
ات : جانم عشقم
جی کی : مامانیییییییییییییی منم
ات : پسرم چی شده بابات کجاست
جی کی : اینجا نششته
ات : چرا زنگ زدی پسرکم
- ۷.۳k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط