فصل۲ |شب دردناک|
فصل۲ |شب دردناک|
پارت ۱۵۸
صدا باز شدن در به گوش جی کی رسید با پریدن از رو صندلی کوچیک مخصوص بچه بلند شد و با عجله سمته در رفت مادرش را دید پالتو اش را میکشید دختره با دیدن پسرش زود سمتش رفت و در اغوشش گرفت بوسی رو گونه اش گذاشت ..
ات : ویشششش پشلم دلتنگی مامانیش شده بود آره
جی کی سری تکون داد و دختره پسرشرا از رو زمین بلند کرد
پسرش پاهایش را دوره کمر مادرش حلقه کرد بود با تاز گفت ...
جی کی : مامانی بلام شیل موز نیاولدی چلا ها
ات : وای آروم تر پسرم نشد بیارم ولی قول میدم جبران کنم
جی کی: نه خیلم من میخوام من میخوااااااااام
اخره حرفش دادی زد که باعث پاره شدن پرده گوش مادرش شد عصبی بهش نگاه کرد و سمته مبل رفت
جونکوک: خوش اومدی عشقم
ات : ممنون همسرم
جی : هنوز شام آماده نشده که چرا ها ایششش خودم یه خدمتکار میگیرم
ات در حالی که جی کی در اغوشش نشسته بود گفت .. ات : من دوست ندارم دخترهای جون تو خونم زندگی کنند
جی : ایش کله خونم کردو خاکی هستش
ات :خونه تو پیشه گاو هاست اختیار دارید خانم
اخره حرفش شروع به خنده کرد ایل یانگ مثل همیشه سکوت کرده کنار مادرش نشسته بود با هر حرفی که از دهن مادرش بیرون میرفت ایل یانگ از خجالت به خانم روبه رو اش خیره میشد درست بود که این یک بچه بیشتر نبود ولی خوب میتونست حرف خوب یا بد را متوجه بشه ... ( کافیه دیگه ) با حرفه جونکوک جی و ات سکوت کردن ....
ات : تو به کی میگی ساکت ها
جونکوک: عشقم برات سوپرایز دارم برو تو اتاق
دختره خوشحال گفت .. ات : چی چه سوپرایز ؟
جونکوک: برو خودت ببین جی کی رو بده به من
ات : نه همین جور خوبه با پسرم میرم
همان جور که پسرش در اغوشش بود از رو مبل بلند شد با خوشحالی سمته پله ها را طی کرد و وارد اتاق شد با لباس های زیبا و مشکی رنگ با طرحهای زیبا مواجه شد خیلی
جی کی: وای مامانی اونا خیلی خوسگله
جی کی رو زمین گذاشت و سمته تخت رفت لباس خیلی کوتاه و طراحی زیبا ...
جونکوک به در تکیه داد و گفت ... جونکوک: تولدت مبارک بهترین و زیبا ترین دختر جهان
دختره لباس را گذاشت رو تخت و با بدو سمته جونکوک رفت دست هایش را دوره گردنش حلقه کرد و سفت در اغوشش گرفت
ات : خوبه که هستی جونکوک خوبه که دارمت
با جدا شدن اش از همسرش ل*ب های گرمش را گذاشت رو ل*ب های شوهرش سفت م*که عميقی پر از عشق را گذاشت ازش جدا شد و در چشم هایش خیره شد ..
جونکوک: خیلی خوشحال نشو سوپرایز اصلی مونده برو لباست رو بپوش موهات رو باز بزار آرایش زیبایی کارت رو تموم کن بریم بیرون شام بخوریم
ات : ب... باشه
با برداشتن لباس ها اش سمته حمام رفت جونکوک سمته پسرش رفت. و جلو اش نشست
جونکوک: بریم ترو هم آماده کنم باشه
جی کی : مژاحم شما میشم
جونکوک: مراحمی پسرم بریم
_______
پارت ۱۵۸
صدا باز شدن در به گوش جی کی رسید با پریدن از رو صندلی کوچیک مخصوص بچه بلند شد و با عجله سمته در رفت مادرش را دید پالتو اش را میکشید دختره با دیدن پسرش زود سمتش رفت و در اغوشش گرفت بوسی رو گونه اش گذاشت ..
ات : ویشششش پشلم دلتنگی مامانیش شده بود آره
جی کی سری تکون داد و دختره پسرشرا از رو زمین بلند کرد
پسرش پاهایش را دوره کمر مادرش حلقه کرد بود با تاز گفت ...
جی کی : مامانی بلام شیل موز نیاولدی چلا ها
ات : وای آروم تر پسرم نشد بیارم ولی قول میدم جبران کنم
جی کی: نه خیلم من میخوام من میخوااااااااام
اخره حرفش دادی زد که باعث پاره شدن پرده گوش مادرش شد عصبی بهش نگاه کرد و سمته مبل رفت
جونکوک: خوش اومدی عشقم
ات : ممنون همسرم
جی : هنوز شام آماده نشده که چرا ها ایششش خودم یه خدمتکار میگیرم
ات در حالی که جی کی در اغوشش نشسته بود گفت .. ات : من دوست ندارم دخترهای جون تو خونم زندگی کنند
جی : ایش کله خونم کردو خاکی هستش
ات :خونه تو پیشه گاو هاست اختیار دارید خانم
اخره حرفش شروع به خنده کرد ایل یانگ مثل همیشه سکوت کرده کنار مادرش نشسته بود با هر حرفی که از دهن مادرش بیرون میرفت ایل یانگ از خجالت به خانم روبه رو اش خیره میشد درست بود که این یک بچه بیشتر نبود ولی خوب میتونست حرف خوب یا بد را متوجه بشه ... ( کافیه دیگه ) با حرفه جونکوک جی و ات سکوت کردن ....
ات : تو به کی میگی ساکت ها
جونکوک: عشقم برات سوپرایز دارم برو تو اتاق
دختره خوشحال گفت .. ات : چی چه سوپرایز ؟
جونکوک: برو خودت ببین جی کی رو بده به من
ات : نه همین جور خوبه با پسرم میرم
همان جور که پسرش در اغوشش بود از رو مبل بلند شد با خوشحالی سمته پله ها را طی کرد و وارد اتاق شد با لباس های زیبا و مشکی رنگ با طرحهای زیبا مواجه شد خیلی
جی کی: وای مامانی اونا خیلی خوسگله
جی کی رو زمین گذاشت و سمته تخت رفت لباس خیلی کوتاه و طراحی زیبا ...
جونکوک به در تکیه داد و گفت ... جونکوک: تولدت مبارک بهترین و زیبا ترین دختر جهان
دختره لباس را گذاشت رو تخت و با بدو سمته جونکوک رفت دست هایش را دوره گردنش حلقه کرد و سفت در اغوشش گرفت
ات : خوبه که هستی جونکوک خوبه که دارمت
با جدا شدن اش از همسرش ل*ب های گرمش را گذاشت رو ل*ب های شوهرش سفت م*که عميقی پر از عشق را گذاشت ازش جدا شد و در چشم هایش خیره شد ..
جونکوک: خیلی خوشحال نشو سوپرایز اصلی مونده برو لباست رو بپوش موهات رو باز بزار آرایش زیبایی کارت رو تموم کن بریم بیرون شام بخوریم
ات : ب... باشه
با برداشتن لباس ها اش سمته حمام رفت جونکوک سمته پسرش رفت. و جلو اش نشست
جونکوک: بریم ترو هم آماده کنم باشه
جی کی : مژاحم شما میشم
جونکوک: مراحمی پسرم بریم
_______
- ۱۴.۹k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط