فصل۲ |شب دردناک|
فصل۲ |شب دردناک|
پارت ۱۵۴
جی کی و ایل یانگ هر دو چشم دوختن به آن دو زوج ...
جی کی : مامانی موژ نمیخواد ...
ایل یانگ: نه فکر نکنم فقد کافی نیست ما بریم
آن زوج خوشحال و دهن پر از خنده اصلا حواسش با آن دو بچه نبود در رویای خودشون غرق شده بودن چه بهترین از حس همیشه کنار عشقت باشی فقد کافیه از درد هات بگی تا مرحم اش بشه و درد هات رو فراموش کنی ...
_________
مشغول درست کردن شام بودن دختره با گذاشت سینی در فر سمته شوهرش رفت که مشغول درست کردن غذا مورده علاقه اش هوباکجوک بود و حلقه ای دوره کمرش با دست هایش ایجاد کرد
ات : شوهرم دست پختش خیلی خوبه
جونکوک: چی فکر کردی جئون ات فکردی من مثل مرد های دیگی هستم که فقد تو کار و شرکت مهارت دارم ..
ات : آره مگه چیزی دیگی هم بلدی ؟
جونکوک عصبی سمتش چرخید و گفت ... جونکوک: ات مگه منو نمیشناسی اینجوری میگی
ات : نه نمیشناسم
جونکوک: ایش ..
بعد از گفتن این کلمه سمته اپن چرخید و مشغول درست کردن غذا اش شد ... ات : شوهرم از دستم ناراحت شد چیکار کنم آشتی کنیم ها ...
جونکوک: فقد بلدی کرم بریزی
دختره سمته اپن رفت .... لب هایش را غنچه ای کرد و شروع به حرف زدن کرد ..
ات : شوهرم برعکس همه خیلی جذاب خوشتیپ کاریزماتیک شوختب اممم رمانتيک دیگه نیست
جونکوک: عه نیست ...
ات : نه نیست اصلا انگار سریال نگاه نکرده ...
جونکوک: پس سریال هم نگاه نکرده نه
جونکوک سمته همسرش چرخید و دست هایش را زیر ب*اسن اش گذاشت و از رو زمین بلندش کرد سمته اپن رفت با گذاشت رو اپن صورتش را نزدیک صورت دختره برد
جونکوک: میدونستی ماله خودمی
دختره خسته نمیشد از اذیت کردن همسرش باز هم خنده ای کرد و گفت
ات : نه نمیدونستم
جونکوک: میخواهی نشوند بدم...
دختره کرم ریختن را از دست نمیداد پس گفت .... ات : خب آدم وقتی هیچی بلد نباشه الکی حرف میزنه ...
جونکوک: خودم میخورم ترو ..
لب هایش را گذاشت رو گردنش دختره و شروع یه گزیدن اش کرد ..
صدا های خنده دختره و آخ گفتنش در کله سالن میپیچید
پارت ۱۵۴
جی کی و ایل یانگ هر دو چشم دوختن به آن دو زوج ...
جی کی : مامانی موژ نمیخواد ...
ایل یانگ: نه فکر نکنم فقد کافی نیست ما بریم
آن زوج خوشحال و دهن پر از خنده اصلا حواسش با آن دو بچه نبود در رویای خودشون غرق شده بودن چه بهترین از حس همیشه کنار عشقت باشی فقد کافیه از درد هات بگی تا مرحم اش بشه و درد هات رو فراموش کنی ...
_________
مشغول درست کردن شام بودن دختره با گذاشت سینی در فر سمته شوهرش رفت که مشغول درست کردن غذا مورده علاقه اش هوباکجوک بود و حلقه ای دوره کمرش با دست هایش ایجاد کرد
ات : شوهرم دست پختش خیلی خوبه
جونکوک: چی فکر کردی جئون ات فکردی من مثل مرد های دیگی هستم که فقد تو کار و شرکت مهارت دارم ..
ات : آره مگه چیزی دیگی هم بلدی ؟
جونکوک عصبی سمتش چرخید و گفت ... جونکوک: ات مگه منو نمیشناسی اینجوری میگی
ات : نه نمیشناسم
جونکوک: ایش ..
بعد از گفتن این کلمه سمته اپن چرخید و مشغول درست کردن غذا اش شد ... ات : شوهرم از دستم ناراحت شد چیکار کنم آشتی کنیم ها ...
جونکوک: فقد بلدی کرم بریزی
دختره سمته اپن رفت .... لب هایش را غنچه ای کرد و شروع به حرف زدن کرد ..
ات : شوهرم برعکس همه خیلی جذاب خوشتیپ کاریزماتیک شوختب اممم رمانتيک دیگه نیست
جونکوک: عه نیست ...
ات : نه نیست اصلا انگار سریال نگاه نکرده ...
جونکوک: پس سریال هم نگاه نکرده نه
جونکوک سمته همسرش چرخید و دست هایش را زیر ب*اسن اش گذاشت و از رو زمین بلندش کرد سمته اپن رفت با گذاشت رو اپن صورتش را نزدیک صورت دختره برد
جونکوک: میدونستی ماله خودمی
دختره خسته نمیشد از اذیت کردن همسرش باز هم خنده ای کرد و گفت
ات : نه نمیدونستم
جونکوک: میخواهی نشوند بدم...
دختره کرم ریختن را از دست نمیداد پس گفت .... ات : خب آدم وقتی هیچی بلد نباشه الکی حرف میزنه ...
جونکوک: خودم میخورم ترو ..
لب هایش را گذاشت رو گردنش دختره و شروع یه گزیدن اش کرد ..
صدا های خنده دختره و آخ گفتنش در کله سالن میپیچید
- ۱۵.۹k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط