{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان ملک قلبم

رمان ملک قلبم

پارت ۴

ارسلان، عجب دختری بود پاشم برم کار دارم

دیانا، قلبم شروع کرد به تند زدن چته تو آروم بگیر پاتند کردم و رسیدم خونه
درو باز کردم رفتم تو تصمیم گرفتم یه ماکارانی درست کنم داشتم ماکارانی رو درست میکردم که

ارسلان، رسیدم خونه یکم گذشت به این دختره زنگ بزنم

دیانا، گوشیم زنگ خورد جواب دادم بله بفرمایید

ارسلان، حالا باما اینجوری حرف میزنی

دیانا، ببخشید سلام خوبید
دیدگاه ها (۵)

p²ویو تهیونگدختره رو بردم خونه...جیمین : سلا..این کیهههههتهی...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part39کیمیا:اره اما من:ببین کیمیا این قضیه ما...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

My idol

وقتی دوست صمیمی هستین ولی دوست دختر داره ولی یه روز . . ._آر...

#تپش.قلب.منPart 1سلام من ات هستم و 22 سالمه⧽⧽⧽ساعت 8 شب بود ...

آواز عشق♣️part 5♣️ا/ت ویوسوار آسانسور شدیم و رسیدیم پایین و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط