{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

واقعا جالبه....

واقعا جالبه....
پسری قبل از اینکه عروسی کنه باباش بهش یک ورق داد و بهش گفت هر وقت خواستی وارد حجله عروسی بشی این ورقو به خانومت بده و تو هیچوقت اینو نخون
روزها گذشت و بابای اون پسره مرد
پسره از یک دختره ثروتمند خواستگاری کرد و شب عروسیش فرا رسید و طبق وصیت باباش عمل کرد و ورقه رو به دختره داد و وقتی که دختره اونو خوند یک کشیده زد به پسره و گفتش الان منو طلاق بده
رفت و از یک دختره فقیری خواستگاری کرد و شب عروسیش فرا رسید و همون ورقو به اون دختره داد و بازم اونو کشیده زد و گفتش منو باید طلاق بدی
رفت و یک دختر از فامیلش خواستگاری کرد و قبل اینکه وارد اتاق بشه ورقو بهش داد و بهش گفت قبل اینکه منو بزنی بگو ایا وصیت بابامو قبول کردی درحالی که چشمان دختر پر اشک بود یک کشیده اونو زد و گفت منو طلاق بده
پسره حالش گرفته بود و به قصد مسافرت سوار هواپیما شد نزدیک این پسر یک دختر زیبایی نشسته بود در حالی که فکر و ذهنش متن اون نامه باباش بود به دختره گفت این ورق توش وصیت بابام نوشته شده است ایا امکان داره اونو برام بخونی چون بابام گفته این وصیتو من هرگز نخونم دختره ورقو باز کرد و خوند و شروع ب سروصدا کرد و به پسره گفت اگه من جای تو بودم خودمو از اینجا مینداختم زمین پسره هم که از زندگیش خسته بود تصمیم میگیره که خودشو بندازه زمین درحالی که خودشو پرت میکرد به فکرش رسید که الان من خودمو کشتم پس حداقل متن نامه رو میخوندم اما وقتی خودشو پرت میکرد نامه هم از دستاش تو هوا جدا شده و...

معلوم نیس الان دست کیه?!

از یابنده خواهشن التماس میکنم بگه که توی نامه چی نوشته شده بود :))))
دیدگاه ها (۱۹)

در این "قـــــــــبیلــه "نخل تناور همیشه هستمقـــداد هســــ...

حکایت تلـخیـست …مانـده ام بـرای تــورفتــه ای بـرای دیـگـری…...

با قامت عصمت و حیا می ‏آیدبا بانگ مناجات و دعا می ‏آیدمیلاد ...

خرمشهر دشنه‌ای است به قلب استکبارخرمشهر شعله ز آتش عشق الهی ...

𝖨 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝗇𝗈 𝖼𝗁𝗈𝗂𝖼𝖾 ، 𝗆𝗒 𝗅𝗂𝗍𝗍𝗅𝖾 𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍𝖯𝖺𝗋𝗍:③بخاطر اینکه حداقل از...

علامت ا/ت:○ علامت دیگران:_ #سکوت_سرخ_پارت_دوازدهم بعد از ا...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p22اما جونگکوک نم...

سناریو قفل آبی پارت ۱

part :۲۰ویو ات:یک دفعه به صورت پسر مو طلایی نگاه کردم دیدم ا...

چندپارتی دراکو.(درخواستی)تو مرگخوار شدی ولی بهم نگفتی.وقتی ب...

# My _man # مرد _ من # رمان _ مافیایی # رمان _ رمانتیک # فیک _ BTS # ویسگون

📸 عکس آخرپارت پنجم: «حقیقتی که هفت سال دیر رسید»اما هنوز یه ...

اسیر مافیا پارت ⁷دیگه کنترلش از دست داد و تا خواستم سیلی برن...

چند پارتی نامجون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط