{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میان دغدغه هایم 

میان دغدغه هایم 
نیم ساعتی را کنار میگذارم ....
تا با خودم گپی بزنم ..
روسری ام را بر میدارم 
موهایم را باز میکنم ...
طبق معمول داریـــــوش 
چایی ام را میگذارم سرد شود 
چشمانم را میبندم 
و به خودم فکر میکنم 
که در این دنیای به ایـــــن بزرگی 
حتی کوچکترین آرزوی کسی نبودم !!
دیدگاه ها (۴)

افسوس

خدایا....

باز جنيني ميان زباله هاي شهر رها شدباز دختري عفتش را به گمان...

دخترک جوان موهاشو از ته زد!همه گفتن بسی هرزه بود!بعضی ها میگ...

Nine

✦ اولین گناه ✦فصل نهم: مردی که برگشت---با بدنی که آتش بود، ا...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

مرد بی رحم

پارت ۵۰

بالاتر از اتمسفر

One

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط