{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان رفاقت من با تو,مانند قهوه است,که امروز به فکر تو ت

داستان رفاقت من با تو,مانند قهوه است,که امروز به فکر تو تلخ تلخ خوردم...که با هر جرعه فکر کردم که اىن طعم را دوست دارم ى نه!!!و انقدر فکر کردم به دوست داشتن و نداشتنت... که انتظار تموم شدنش رو نداشتم!
و تموم که شد,فهمىدم که باز هم قهوه مى خوام,
حتى,...تلخ تلخ تلخ...
دیدگاه ها (۱۰)

خدا...براى اون روزى که سرت داد زدم متاسفم...من عصبانى بودم.....

ارام تر سکوت کن...صداى بى تفاوتى هاىت...ازارم مى دهد...

dar masire bad beman...ta buye mehrabaniyat taskhir konad......

...

‏🦙[۰۶:۵۷ ~ ۰۶:۵۹ به وقت کلمبیا]این روزا صبح‌ها رو فوق‌العاده...

ادامه پارت ۲۵

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۹بعد از کافه، بدون برنامه مشخصی توی خی...

★彡   Part 69 彡★ دهنم باز موند.یه لحظه به معنای واقعی کلمه هن...

خب دخترا،اینم از پایان رمان دوم..دوست دارم صادقانه نظراتتون ...

اوسیم تموم شدد (کیلیلیلیی 💃🏻_)خب ایده ی زیادی برای توضیحات ا...

استی: 🤘🏻❤️ ستاره‌ی راک موردعلاقه‌م، داری چیکار می‌کنی؟🦙: منت...

‏🐺[۱۶:۱۹ ~ ۱۶:46 به وقت کره]آه، راستی، می‌خوام یه بار دیگه ا...

😂چی پیشه خودم فکر کردم ؟فکر کردم که هیت نمی گیرم فکر می کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط