{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان من و تو از آنجا شروع شد ,

داستان من و تو از آنجا شروع شد ,
که پشت شیشه ی بی جان موبایل به هم جان دادیم...!
با دکمه های سرد کیبرد ,
دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم...!
با صورتک ها,همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم...!
آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم...!
شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند...!
امروز داستان برگشت...
آغوش هایمان واقعی,بوسه هایمان حقیقی,اما....
با این تفاوت که دیگر من وتو نبودیم,هرکداممان یک'او'داشتیم....!
تو با او هستی و من در حسرت بودن با او پشت شیشه ی سرد موبایل,
دلم لک زده برای یک صورتک بوسه....!
دلم لک زده برای یک آهنگ همزمان دلم لک زده برای یک شب بخیر و...
دیدگاه ها (۹)

تو دنیای من هیچکسی جز تو نیست , منم با یه خونه بدون اتاق . ....

هر که خوبی کرد زجرش میدهند , هر که زشتی کرد اجرش میدهند . . ...

ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﺯ ﺟﻤﻊ ﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﺑﮕﻮﯾﻢ . . . ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﺯ...

خیلی وقته دیگه زندگی خوش نمی گذره… فقط… میگذره . . . بارآخر،...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.108(از زبون ا.ت...

حال دل من... 🥺💔آقا… آقایِ جانِ من، صدایم را می‌شنوی؟دورت بگر...

نقد فیلم «مرد جنگ»

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط