{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو ساسونارو

سناریو ساسونارو

# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️
فصل دو قسمت هجدهم

ناروتو لحظه‌ای سکوت کرد، بعد لبخند زد… خنده‌ای نرم و آرام.
**ناروتو:** «می‌دونم، ساسوکه... لازم نیست قول بدی.»
با نگاهی که حالا پر از گرما شده بود گفت: «من بهت اعتماد دارم... حتی وقتی خودتم از خودت مطمئن نیستی.» ☀️🌙

ساسوکه پلک زد، انگار که کسی وسطِ قلبش رو پر از اطمینان کرده باشد. 😭
بعد با حالتِ جدیِ همیشه‌اش گفت:
«تو زیادی اطمینان داری، ناروتو. یه روز همین اعتمادِ بیش از حد باعثِ دردت می‌شه.»

**ناروتو:** (با خنده‌ی شیطنت‌آمیز که از گوشه‌ی لبش بالا رفت 😈)
«خب ببین، من عاشقِ درد و درگیری‌ام. مخصوصاً وقتی پایِ تو وسط باشه!»

ساسوکه نفسش را برید، لبخندِ پیروزمندانه‌ای در چشمانِ ناروتو دید.
نگاشو برگردوند، چون نمی‌خواست ناروتو بفهمه که گونه‌هاش همون لحظه یه رنگِ خفیفِ گل‌صورتی گرفت. 💖

ناروتو، از اون حالَتِ ساسوکه فهمید و یه خنده‌ی محکم زد.
**ناروتو:** «هاها! لپات سرخیددد! اعتراف کن شرمنده شدی.»

ساسوکه، در حالی که پشتش رو برمی‌گردوند، با لحن خشک گفت:
«اگه می‌دونستم این لباس باعثِ این‌همه پرحرفی می‌شه، دستور می‌دادم همچنان همون هودی نارنجیتو بپوشی!» 🤣

**ناروتو:** «هه! هودی نارنجی شخصیت داشت، نه مثل کتِ سیاهِ یخ‌زده‌ی تو!»

سکوتی کوتاه بینشان افتاد...
اما از نوعی که بین دو قلبِ داغ، معنا دارد. 🩸

ساسوکه دوباره به ناروتو نگاه کرد.
لبخندِ کوچکی گوشه‌ی لبش نشست.
**ساسوکه:** «برای همیشه همین‌طور باش، ناروتو. خیلی از چیزهایی که برای ما مرگ‌بارن، تو با همین لبخند نابودشون می‌کنی.»

ناروتو لبخند زد… با خجالت، ولی با عشقِ پنهان.
در دلش گفت: "کاش می‌تونستم همیشه همین رو بشنوم..." 💋☀️🌙

سپس با شوخی گفت:
«آره ولی ببین، لطفاً دفعه‌ی بعد قبل از اینکه بیای اتاقم، دست‌کم یه در بزنی…! یا منو از پنجره فراری نده با اون نگاهِ عجیبِ خون‌آشامی‌ت!» 😂😅

ساسوکه آهی کشید و رو به در رفت، گفت:
«تو هیچ‌وقت ساکت نمی‌شی، ناروتو؟»

ناروتو از پشت سر فریاد زد:
«نه! چون یه خورشیدِ خون‌آشام باید بتابه، حتی وقتی ماه سرد باشه!» ☀️🌙✨

ساسوکه خندید، از اون خنده‌های نصفه که فقط ناروتو می‌تونه ازش دربیاره… 😌

و درِ اتاق آرام بسته شد.
اما هوای بین‌شان هنوز پر از **عشقِ پنهان و خجالتِ نقره‌ای** بود. ✨
دیدگاه ها (۴)

سناریو ساسونارو# 🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️ فص...

سناریو ساسونارو# 🩸«ماه و خورشید: افسانه‌یِ خون و اشک» ☀️فصل ...

سناریو ساسونارو💙🧡《کتابخونه ی بانو سوناده》💊📚🩺💫### پارت ۱۰ — ب...

سناریو ساسونارو💙🧡《کتابخونه ی بانو سوناده》💊📚🩺💫خانه‌ی اوچیها –...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط