{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چراکه نبودی

چراکه نبودی

و تنهایی آدم را

راحت‌تر از انجماد از پا درمی‌آوَرد


دست‌هایم یخ ‌زده بودند

گرمیِ جیب‌هایم برای ده قندیلِ لرزان کافی نبود

و ناچار بودم

دست‌های کسی را با دست‌های تو اشتباه بگیرم

چراکه نبودی

و تنهایی در زمستان

ماموت‌ها را هم از پا درمی‌آوَرد

: (
دیدگاه ها (۱۳)

مولاي من !ديگر به نرگس هاي باغ سلام نخواهم دادديگر به انتهاي...

دیشب پلیس جلوماشینموگرفت، رفتم جلوبه پلیسه خیلی جدی گفتم :می...

سـلام دوستان خوب ویـسبچه ها ارام از خواهرای گل منه براش یه م...

ساحل غروب همین حالاعاشق بوی دریام کنار خلیج همیشه فارس :-)))...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

پارت ۱۱: پشتِ بامِ مدرسهتهیونگ با تمامِ توانش، خودش را به پش...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

پارت: 12 (بخش5) **زاویه دید: هیزل*زین دستش را توی جیبش کرد، ...

لونا و ويليام

پارت:¹°°°°°باران با بی‌رحمی به پنجره‌های بلند عمارت جئون می‌...

پارت: 12 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی روغنِ سوخته‌ی دستگاهِ...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط