اسلحه اش را به طرف مردمي كه در پياده رو در حركت بودند گرف
اسلحه اش را به طرف مردمي كه در پياده رو در حركت بودند گرفته بود،انگشت اش روي ماشه بود ،چشم راستش را كه بسته بود و چشم چپ اش رابه مگسك اسلحه دوخته بود.
انگشت اش روي ماشه حركت كرد و صداي شليك اش در آمد.
بعضي از عابران پياده كه اسلحه به سمت شان بود ،رو به او لبخند ميزدند...
” بابايي ،سرتو بيارتو ،خطرناكه ها،شيشه رو بده بالا بابا جون،به اين شرط واست اسلحه خريدم كه پسر خوبي باشي....آفرين بابايي”
انگشت اش روي ماشه حركت كرد و صداي شليك اش در آمد.
بعضي از عابران پياده كه اسلحه به سمت شان بود ،رو به او لبخند ميزدند...
” بابايي ،سرتو بيارتو ،خطرناكه ها،شيشه رو بده بالا بابا جون،به اين شرط واست اسلحه خريدم كه پسر خوبي باشي....آفرين بابايي”
- ۱۷۳
- ۱۲ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط