" تا به تو "
" تا به تو "
در حادثه ی نگاه سرد تو به انجماد رسیده ام
سردی و زمستانی
و من بی قرار خواستنت
سرمای زمستان را به جان می خرم
پاییز سر امده
و من چله نشین حضور سرد و بیرنگ تو
دلتنگ از اینکه چرا فصل ها در تو حادثه نمی افرینند
بر سر جاده ای که از قلب من به قلب تو نمی رسد
باز به انتظار می نشینم...
در حادثه ی نگاه سرد تو به انجماد رسیده ام
سردی و زمستانی
و من بی قرار خواستنت
سرمای زمستان را به جان می خرم
پاییز سر امده
و من چله نشین حضور سرد و بیرنگ تو
دلتنگ از اینکه چرا فصل ها در تو حادثه نمی افرینند
بر سر جاده ای که از قلب من به قلب تو نمی رسد
باز به انتظار می نشینم...
- ۴۹۵
- ۲۷ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط