{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه روزهایی خوب

چه روزهایی خوب
که در من و تو گل آفتاب می رویید
به شهر شهره شعر و شراب می رفتیم
به کشهکشان پر از آفتاب می رفتیم
قلندرانه
گریبان دردیه تا دامن
به آستانه حافظ
خراب می رفتیم
و چشمهای تو با من همیشه می گفتند
رها شو از تن خاکی
از این خیال که در خیل خوابهای داری
مرا به خواب مبین
بیا به خانه من
خوب من
به بیداری
به این فسانه شیرین به خواب می رفتیم
و چشمهای سیاهت سکوت می آموخت
ز چشمهای سیاهت همیشه می خواندم
به قدر ریگ بیابان دروغ می گویی
درون آن برهوت
این من و تو ما مبهوت
فریب خورده به سوی سراب می رفتیم .
دیدگاه ها (۳)

سناریو

#ترد شده من پـــــــارتــــــ...

سناریو سانزو پارت اول بازم داشتی تو کوچه خیابونا دنبال کار م...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت بیست‌ویکم: خلع‌سلاحِ...

پارت اول | پشت نگاه سردت 🦋صبح با صدای زنگ گوشی از خواب بیدار...

ㅤㅤㅤ⠀    𝖡ꨲ𑪊࣪𝖺𝖻๋ꨭ̴𝗒ᯓᡣ𐭩𝗏ꨲ𑪊࣪𝖺𝗇𝗂𝗅𝗅๋ꨭ̴𝖺ㅤㅤㅤ⠀    ㅤㅤㅤ⠀    𓏲𓂂   𝗐𝗁𝗂𝗍ᥱ...

_ «کای عزیزم. از روزی که رفتی شب های زیادی را بدون تو و گرما...

چند پارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط