{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه روزگار درازی

چه روزگار درازی
در انتظار " تو " بوده ام !
بنشین و مرا پاک کن
از گرد آفتاب پوک
ک بر سر من باریده ست

چ روزگار درازی
در انتظار دست های " تو " بوده ام !
آرام تر ، این تندیس غبار
ب سر انگشتی فرو خواهد ریخت

دست از من بدار
می خواهم " تو " را
از جان بنگرم
زان پیش تر که ب لرزش آهی
خاکستر شوم ...
دیدگاه ها (۳)

part seven ::⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁⚜️🧁مایکی یهو د...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

پارت ۳

چند پارتیپارت ۳لرزشِ خفیفی در دستانِ جونگکوک پیچید، اما نه ا...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط