Knife Dead
Knife Dead
ادامه پارت ۱۱۷
وقتی هر یکی آن ها نظر خودشان را گرفتن دوباره مشغول دیدن شدن
جونکوک با حس گرم شدن پاهایش حس خوبی گرفت و پاهایش را روی زمین گذاشت همان دقیقه روم پاهای لخت دخترک به پاهای خودش نزدیک تر شد .. کمی تکون خورد و نگاهی به دخترک انداخت که به آرامی بخواب رفته بود حس کرد پاهایش رو پاهای خودش کمی رومانتیک شده بود به آرامی موهای رو صورت اش را جم کرد ... نوازشی بر رو گونه هایش انجام میداد پتو را ازش دور کرد و یک دستش را زیر زانو هایش برد و آن یکی دستش را دوره کمرش حلقه کرد به احتیاط او را از روی زمین بلند کرد و با قدم های اهتسه سمته پله ها قدم برداشت ...
به آرامی دخترک را روی تخت گذاشت و مشغول کشیدن چکمه های بلند دخترک بود
نگاه پر از عصبیشرا تو صورت دخترک خم کرد زمزمه وارد نجوا کرد ( مثل همیشه خوشگلی دختر و خوردنی ) کم کم دیدیش سُر خورد رو لب هایش و کمی نزدیک تر صورتش را برد با زبونش کمی با لب های دخترک بازی کرد و دخترک با حس قلقلک شدن لب هایش کمی با اخم رو تخت قلت خورد و این باعث جدا شدن جونکوک شد...
با برخورد در بالکن به دیوار کناری از خواب بیدار شد حس تپش قلبش زیاد باعث تنگی نفس میشد حتی موهای ای که خیس عرق چندین تار رو گردن و گونه هایش چشپیده با تیله های براق اش رو تخت نشست نگاهی به در بالکن انداخت اهرای کشید ( اوف ترسیدم ) سرش را چرخاند شمته کناری تخت و. با نبود جونکوکش مواجه شد آروم زمزمه کرد( پارچ آب هم پره پس کجا رفته ) پاهایش را از روی تخت پایین انداخت و مشغول پوشیدن کفش هایش شد
تقی به در سرویس بهداشتی زد و آروم با صدا ناز گفت
ات: جونکوکم اینجایی
لبخند زوری زد و باز گفت
ات: پس اونجای نیستی ....
سکته در بالکن قدم برداشت و مشغول پستنش شد هوا به شدن تاریک و ترسانک بود ولی برای یک خانم حامله که رو هرچیزی حساس بود ... غرغر کنان گفت
ات: میکشمت اگه بازم منو به بازی بگیری
ادامه پارت ۱۱۷
وقتی هر یکی آن ها نظر خودشان را گرفتن دوباره مشغول دیدن شدن
جونکوک با حس گرم شدن پاهایش حس خوبی گرفت و پاهایش را روی زمین گذاشت همان دقیقه روم پاهای لخت دخترک به پاهای خودش نزدیک تر شد .. کمی تکون خورد و نگاهی به دخترک انداخت که به آرامی بخواب رفته بود حس کرد پاهایش رو پاهای خودش کمی رومانتیک شده بود به آرامی موهای رو صورت اش را جم کرد ... نوازشی بر رو گونه هایش انجام میداد پتو را ازش دور کرد و یک دستش را زیر زانو هایش برد و آن یکی دستش را دوره کمرش حلقه کرد به احتیاط او را از روی زمین بلند کرد و با قدم های اهتسه سمته پله ها قدم برداشت ...
به آرامی دخترک را روی تخت گذاشت و مشغول کشیدن چکمه های بلند دخترک بود
نگاه پر از عصبیشرا تو صورت دخترک خم کرد زمزمه وارد نجوا کرد ( مثل همیشه خوشگلی دختر و خوردنی ) کم کم دیدیش سُر خورد رو لب هایش و کمی نزدیک تر صورتش را برد با زبونش کمی با لب های دخترک بازی کرد و دخترک با حس قلقلک شدن لب هایش کمی با اخم رو تخت قلت خورد و این باعث جدا شدن جونکوک شد...
با برخورد در بالکن به دیوار کناری از خواب بیدار شد حس تپش قلبش زیاد باعث تنگی نفس میشد حتی موهای ای که خیس عرق چندین تار رو گردن و گونه هایش چشپیده با تیله های براق اش رو تخت نشست نگاهی به در بالکن انداخت اهرای کشید ( اوف ترسیدم ) سرش را چرخاند شمته کناری تخت و. با نبود جونکوکش مواجه شد آروم زمزمه کرد( پارچ آب هم پره پس کجا رفته ) پاهایش را از روی تخت پایین انداخت و مشغول پوشیدن کفش هایش شد
تقی به در سرویس بهداشتی زد و آروم با صدا ناز گفت
ات: جونکوکم اینجایی
لبخند زوری زد و باز گفت
ات: پس اونجای نیستی ....
سکته در بالکن قدم برداشت و مشغول پستنش شد هوا به شدن تاریک و ترسانک بود ولی برای یک خانم حامله که رو هرچیزی حساس بود ... غرغر کنان گفت
ات: میکشمت اگه بازم منو به بازی بگیری
- ۲۰.۶k
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط