love Between the Tides

love Between the Tides³⁹

ساعت ۳ بامداد
سریع آماده کردم و رفتم بیرون
تهیونگ: سلام
ا/ت: سلام
تهیونگ: خوابت نمیاد
ا/ت: اصلا نخوابیدم
تهیونگ: چرا؟
ا/ت: چون هیجان داشتم کفشم خوبه؟
تهیونگ: آره خوبه
ا/ت: خب بریم
تهیونگ: بریم

چند دقیقه بعد
رفتیم و با اکیپ کوهنوردی آشنا شدیم
و شروع کردیم به کوهنوردی
تهیونگ: خسته که نیستی؟
ا/ت: نه
تهیونگ: نمیترسی هوا یکم تاریکه
ا/ت: نه من از هیچی نمیترسم
تهیونگ: واقعا؟
ا/ت: آره

دو ساعت بعد
تهیونگ: خسته شدی؟
ا/ت: یکم
تهیونگ: بیا بشینیم نزدیک های طلوع خورشید هست
ا/ت: زیاد میای کوهنوردی؟
تهیونگ: هرهفته با دوستام میام
ا/ت: واقعا؟
تهیونگ: آره
ا/ت: چرا این هفته دوستات نیستند؟
تهیونگ: گفتم من نمیام اون ها نیومدن
ا/ت: بهشون دروغ گفتی
تهیونگ: تا بتونم با تو باشم
ا/ت: 😊
تهیونگ: آخرین باری که کوهنوردی کردی کی بوده؟
ا/ت: من؟ فکر کنم دو سال پیش با جانی و لوکا آره
تهیونگ: جانی و لوکا؟ اینها دختر نیستند
ا/ت: آره پسرهستن
تهیونگ: ا/ت من از مامانت زیاد شنیدم تو دوستِ پسر بیشتر از دوستِ دختر داری چرا؟
ا/ت: چون نمیتونم به دخترها اعتماد کنم منظورم صمیمی شدن هست به جز هم اتاقی هام
تهیونگ: یعنی برات اعتماد کردن به دخترها سخت تر از پسر هاست یا پسرها نمیشناسی؟
ا/ت: آره به پسرها زودتر اعتماد میکنم
تهیونگ: ا/ت از نظر من پسرهارو با دخترها مقایسه نکن هیچوقت به یه پسر اعتماد نکن
ا/ت: چرا؟ ولی من منظورم از اعتماد کردن صمیمی شدن نبود فقط یه صحبت کردن و نوشیدنی خوردن بود نه یه دردودل و صمیمی شدن و حرف دل گفتن
تهیونگ: فهمیدم، میشه یه سوال بپرسم؟
ا/ت: آره
تهیونگ: چرا؟ من رو انتخاب کردی که باهام قرار بزاری؟
ا/ت: چون دوست دارم چون به حرف قلبم گوش کردم
تهیونگ: 😊
ا/ت: عهه خورشید خورشیددد عکسس وایی فراموش کردم گوشیم دیشب گوشیم رو شارژ کنم گوشیت رو میدی عکس بگیرم
تهیونگ: بیا
ا/ت: بیا اول باهم بگیریم
تهیونگ: باشه

چند دقیقه بعد
ا/ت: بعد عکس هارو برام بفرست
تهیونگ: باشه
ا/ت: خب الان چیکار میخوایم کنیم؟
تهیونگ: یه چیزی بخوریم بعد اون کوه رو میبینی میخوایم بریم بالای کوه
ا/ت: وایی عالیه...

چند ساعت بعد
(بعد از کوهنوردی)
تهیونگ: خیلی خسته شدی؟
ا/ت: آره آره
تهیونگ: از این به بعد هر ماه یک بار باید بیای
ا/ت: نه
تهیونگ: باید بیای
ا/ت: من دیشب درست نخوابیدم
تهیونگ: باید میخوابیدی
ا/ت: الان کجا میخواهیم بریم؟
تهیونگ: ناهار بخوریم یه رستوران خوب میشناسم بریم اونجا ناهار بخوریم بعد هم میریم بازار و بعد هم میریم سینما فیلم میبینیم و بعد هم میریم شام میخوریم و بعد هم دیگه خداحافظی میکنیم
ا/ت: باشه بریم...

شب(رستوران)
ا/ت: چه امروز زود گذشت کی رسید به بخش رستوران من میخوام هنوز با تو باشم
تهیونگ: نگران نباش فردا کلاس با من ندارید اما شب میام باهم بریم شام بخوریم
ا/ت: نه امتحان دارم باید بخونم این هفته دیگه نمیتونم
تهیونگ: باشه عزیزم پس بخون برای امتحان موفق باش
ا/ت: ممنون
تهیونگ: بیا گوشیت داره زنگ میخوره
ا/ت: گوشیم شارژ شد؟ بده الو
م: الو ا/ت
ا/ت: جانم مامان
م: کجایی؟
ا/ت: با تهیونگ بیرونم یک ساعت بعد میام خونه
م: میشه امشب نیای خونه؟
ا/ت: چرا مامان؟ کجا برم؟
م: فردا بهت میگم چرا برو خوابگاه
ا/ت: خوابگاه الان باز نیست
م: خب برو خونه تهیونگ
ا/ت: نه مامان
م: برو خونه یکی از دوستات
ا/ت: باشه خدافظ
تهیونگ: چیزی شده
ا/ت: نه بذار زنگ بزنم به دوهی
دوهی: جانم
ا/ت: سلام دوهی کجایی؟
دوهی: خونه داییم
ا/ت: خونه داییت؟
دوهی: آره
ا/ت: امشب اونجا میخوابی؟
دوهی: آره جانم چیزی شده؟
ا/ت: نه خب عزیزم مزاحم نمیشم خدافظ
دوهی: خدافظ
تهیونگ: چیشده؟
ا/ت: مامانم زنگ زد گفت امشب یه اتفاقی افتاده نیا خونه...
تهیونگ: مشکلی نیست میتونی بیای خونه من
ا/ت: نه ممنون زنگ زدم به دوستم دوهی گفتم شاید خوابگاه نباشه گفت که رفته خونه داییش
تهیونگ: زنگ زدی به دوهی گفت الان خونه داییش خوابیده؟
ا/ت: آره چیزی شده؟
تهیونگ: نه نه تو بیا خونه من
ا/ت: باشه
تهیونگ: من یه لحظه برم سرویس برمیگیردم
ا/ت: باشه
تهیونگ: برو تو ماشین منتظرم باش
ا/ت: باشه

#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
دیدگاه ها (۲)

love Between the Tides⁴⁰تهیونگ زنگ زدم به دوهی دوهی: الو دای...

love Between the Tides³⁸یک هفته بعد تهیونگرفتم کلاس تهیونگ:س...

من رزیتا هستم ادمین اصلی (فیک نویس) مریض شده نمیتونه بزاره چ...

love Between the Tides³⁴شب برگشتم خونه ا/ت: تهیونگ تهیونگ: ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط