{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی تهیونگ

چند پارتی تهیونگ
آخرین دیدار
²
ویو تهیونگ
دلم میخواست برم...میخواستم دوباره صورت ماهش و ببینم...از یه هفته پیش تاحالا دلم واسش لک زده...ولی...همه ی اینارو باید فراموش کنم...اون دیگه مال من نیست...یکی دیگه رو دوست داره...پس منِ احمق چرا هنوز تو فکرشم؟
لطفا...خواهش میکنم
-قبوله...ولی...کم
ممنونم🥹
قبل اینکه دوباره چیزی بگه گوشی و سایلنت کردم و خوابیدم...باید افکارم و دور میکردم تا بتونم فراموشش کنم...
صبح...ویو ا/ت
صبح ساعت ۱۰ پاشدم و یادم افتاد امروز با تهیونگ قرار دارم...این قطعا مهم ترین قرار عمرمه...پس...باید درست پیش بره...بعدازظهر شد...دیگه باید میرفتم پارک
لباسم و پوشیدم(عکسش و گذاشتم تو اسلاید دوم)
آرایش هم کردم
سریع یه کیف گرفتم و رفتم به سمت پارک
وقتی رسیدم تهیونگ هم همزمان بامن رسید ولی وقتی من و دید سریع رفت و واینستاد
دنبالش رفتم که نشست رو یه نیمکت
رفتم کمارش نشستم با فاصله کم که ازم دور شد
چرا اینجوری میکنی؟
-نظر خودت چیه؟آدم بعد این که ببینه دوست دخترش با یه پسره قرار میزاره...حسش چیه؟
ویو تهیونگ
اصلا دلم نمیخواست انقد سنگدل باهاش برخورد کنم...ولی فعلا انقد سرد بودن نیاز بود تا فکر نکنه میتونه هر کاری خواست بکنه و منم هیچی نگم
-خب؟گفتی میخوای توضیح بدی
خب...چیزی ندارم که بگم...مامانم مجبورم کرده بود باهاش بگردم...منم از ترس مامانم...
هه...چه دروغایی داشت سرهم میکرد...فکر کنم واقعا من و عقب مونده فرض کرده
-(خنده عصبی)تو...تو واقعا...واقعا من و یه عقب مونده فرض کردی...نه...نههه؟(داد)




حمایت نمیکنید خجالت نمیکشید؟🤔
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی تهیونگآخرین دیدار³ویو ا/تنه آخرش و با داد گفت...بد...

چندپارتی تهیونگ آخرین دیدار³کسی که تا لحظه آخر گفت دوستت دار...

چند پارتی تهیونگآخرین دیدار¹ویو ا/تبرای بار سوم تو این هفته....

تکپارتی تهیونگ ☆دیگه نه☆³تصمیمش را گرفته بودبه سمت یک ساختما...

فصل ۲ (P. 6)

دوست قدیمی که تبدیل میشه به ..........پارت۶part 6یونا :اوووو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط