{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میسوخت!تمام دیشب رانخوابیدم وبالای سرش باکهنه ای خیس بیدا

میسوخت!تمام دیشب رانخوابیدم وبالای سرش باکهنه ای خیس بیدارماندم.فکرکردم تب کرده.....نمیدانستم حرارت تنش ازاین است که تمام دیروزدرآغوش دیگری بوده!!!
دیدگاه ها (۱)

قلبی در قلمرو دشمن — پارت یازده | «صبحِ فراموش‌نشدنی»نور کم‌...

چند پارتی کوک╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1ساعت ۶ عصر بود، طبق معمول بعد دانشگاه...

somewhere

دختری با کلاه قرمزی

قسمت هشت

تو چهره کامیل دقت کرد. این که چقد آروم و دوست داشتنی به نظر ...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²¹صبح، آرام‌تر از همیشه از راه رسید....

★彡   Part 56 彡★ ( تهیونگ ) من چی گفتم؟اشتباهه.رینا هیچ وقت ن...

پارت۷(درعمق نگاه تو)سوار تاکسی شد، نزدیک دوازده شب بود. بعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط