پارت
پارت۳
دقایقی بعد *
بعد خوردن صبحانه کوک در حال اماده شدن برای مدرسه جدیدش بود که یونگی خونسرد با یه قهوه وارد اتاقش میشه و نگاهی به سر تا پاش میندازه
_آخی تو باید بری مدرسه ولی من نه
کوک با حرص بالشت و سمت یونگی پرت میکنه و یونگی با خنده جاخالی میده
_من تو رو میکشممممممم
جیمین و تهیونگ اماده از اتاق میان بیرون و دویدن یونگی و جیغ کوک رو میشنون به هم نگاه میکنند و میخندن و بعد پایین میرن نامجون کتش رو برمیداره و با بوسیدن گونه همسرش سمت در میره و داد میزنه
_ کوکککک بدو بدو بیا پایین منتظر توییم
_ اومدم باباییییی
کوک بدو بدو از پله ها پایین میاد و با گرفتن ظرف غذا از جین از خونه خارج میشه و سوار ماشین میشه و لبخند میزنه
_ بریم
جیمین و تهیونگ بین کوک میشینن چون اگه کنار هم باشند باهم دعواشون میشه نامجون نگاهی به بچه هاش میکنه و بعد از روشن کردن ماشین راه میفته سمت مدرسه بچه هاش
...........
جیهوپ با خستگی میاد پایین و به جین و یونگی نگاه میکنه بدنش رو آروم کش میده
_ ساعت چنده؟ اخخخخ
یونگی نگاهی به جیهوپ خسته میکنه
_ دو ساعت تا دانشگاهت مونده
_ دو ساعتم تا دانشگاه شما میندازه هه
دو تا پسر بهم نگاه میکنن و جین سرش رو تکون میده و چاییش رو میخوره
_ از دست شما دوتا من چیکار کنم دیگه وقت زن گرفتنتونه
_ زنننننننننن؟
دو تا پسر با داد به باباشون نگاه میکنن جین گوش هاش رو میگیره و نگاشون میکنه
_ چتونه؟ شوخی کردم توله ها اروم بگیرین وای پاشین پاشین اماده شین ببرمتون دانشگاه
یونگی غر میزنه و بلند میشه میره سمت پله ها
_ یه ماشین برام بگیر خودم با جیهوپ میرم
جین چشم غره میره و بعد میره سمت اتاقش
.............
لیا از بالای طاقچه به جین نگاه میکرد که چجوری اماده میشد پاهاش رو بالا انداخته بود و روی طاقچه دراز شده بود با لباس پوشیدن چی درجا دور میزنه که نبینتش اما یهو تعادلش رو از دست میده و ......
آماده کلی اتفاقات کیوت و بامزه باشینننن♡
دقایقی بعد *
بعد خوردن صبحانه کوک در حال اماده شدن برای مدرسه جدیدش بود که یونگی خونسرد با یه قهوه وارد اتاقش میشه و نگاهی به سر تا پاش میندازه
_آخی تو باید بری مدرسه ولی من نه
کوک با حرص بالشت و سمت یونگی پرت میکنه و یونگی با خنده جاخالی میده
_من تو رو میکشممممممم
جیمین و تهیونگ اماده از اتاق میان بیرون و دویدن یونگی و جیغ کوک رو میشنون به هم نگاه میکنند و میخندن و بعد پایین میرن نامجون کتش رو برمیداره و با بوسیدن گونه همسرش سمت در میره و داد میزنه
_ کوکککک بدو بدو بیا پایین منتظر توییم
_ اومدم باباییییی
کوک بدو بدو از پله ها پایین میاد و با گرفتن ظرف غذا از جین از خونه خارج میشه و سوار ماشین میشه و لبخند میزنه
_ بریم
جیمین و تهیونگ بین کوک میشینن چون اگه کنار هم باشند باهم دعواشون میشه نامجون نگاهی به بچه هاش میکنه و بعد از روشن کردن ماشین راه میفته سمت مدرسه بچه هاش
...........
جیهوپ با خستگی میاد پایین و به جین و یونگی نگاه میکنه بدنش رو آروم کش میده
_ ساعت چنده؟ اخخخخ
یونگی نگاهی به جیهوپ خسته میکنه
_ دو ساعت تا دانشگاهت مونده
_ دو ساعتم تا دانشگاه شما میندازه هه
دو تا پسر بهم نگاه میکنن و جین سرش رو تکون میده و چاییش رو میخوره
_ از دست شما دوتا من چیکار کنم دیگه وقت زن گرفتنتونه
_ زنننننننننن؟
دو تا پسر با داد به باباشون نگاه میکنن جین گوش هاش رو میگیره و نگاشون میکنه
_ چتونه؟ شوخی کردم توله ها اروم بگیرین وای پاشین پاشین اماده شین ببرمتون دانشگاه
یونگی غر میزنه و بلند میشه میره سمت پله ها
_ یه ماشین برام بگیر خودم با جیهوپ میرم
جین چشم غره میره و بعد میره سمت اتاقش
.............
لیا از بالای طاقچه به جین نگاه میکرد که چجوری اماده میشد پاهاش رو بالا انداخته بود و روی طاقچه دراز شده بود با لباس پوشیدن چی درجا دور میزنه که نبینتش اما یهو تعادلش رو از دست میده و ......
آماده کلی اتفاقات کیوت و بامزه باشینننن♡
- ۸.۰k
- ۲۲ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط