پارت
پارت ۵
کوک*
با خستگی از ماشین پیاده میشم و سمت خونه میرم لحظه شماری میکردم که برسم خونه و بمرم رو تختم ...... وارد اتاقم میشم کیفم رو پرت میکنم و لباسام رو عوض میکنم سمت تخت میرم و میام روش بپرم که .... خشکم میزنه یه عروسک مو قهوه ای با لباس صورتی بدون هیچ مفصلی روی تحت من تو حالت خواب بود اروم نزدیک میشم تا دقیق تر ببینم با دیدن اینکه بدنش بالا پایین میشه و نفس میکشه در جا سرم و عقب میکشم و تعجب میکنم اروم نزدیکش میشم از لباسش میگیرم و بدن شلش رو بلند میکنم و صورتش رو سمتم میگیرم چشم هاش به ارومی باز میشه و برای لحظه ای به هم نگاه میکنیم و بعد اون عروسک شروع میکنه روی هوا دویدن با تریش میندازمش که بلندمیشه از روی تخت میره پایین و با سرعت در میره اروم بلند میشم و راهش رو میگیرم که میبینم رفت بالای طاقچه اروم صندلیم رو بر میدارم و سمت طاقچه میرم از صندلی میرم بالا و به بالای طاقچه نگاه میکنم که میبینم چسبیده به دیوار و با وحشت نگام میکنه
_هی هی نترس کاریت ندارم ... کوچولو بہت اسیب نمی زنم
اروم دستم رو سمتش میگیرم که در جا گازم میگیره دستم رو عقب میکشم
_اخ اخ درد داشت
نگاش میکنم که میبینم سر جاش مونده
_یه دقیقه همینجا بمون
و بعد بدو بدو میرم پایین حتی کم مونده بود از پله ها بیفتم از کنار جیهوپ که تازه برگشته بود رد میشم و یه بیسکویت بر میدارم و بدو بدو پله ها رو میرم بالا و یونگی رو هم تو راه هل میدم و میرم تواتاق بالای طاقچه و.... اون اونجا نبود با ناراحتی بیسکویت رو میزارم اونجا و بر میگردم
پایین ...
............
جین با خستگی میاد داخل خونه و با دیدن نامجون میدوعه و در جا میره تو بغلش نامجون لحظه اول تعجب میکنه و بعد با لبخند پیشونی همسرش رو میبوسه و کمرش رو نوازش میکنه _خسته شدی ؟ بریم اتاق استراحت کنیم؟
جین میخنده و به نامجون نگاه میکنه
_ استراحت ... یا استراحت؟
نامجون میخنده و جین رو بلند میکند و سمت اتاقشون میبره و دختره ریزه میزه ترسیده ای رو نمیبینه که از کنار دیوار میگذره و با ترس و وحشت از طاقچه ی توی راهرو میره بالا و وارد سوراخ میشه ...
.........
لیا*
با ترس ...
کوک*
با خستگی از ماشین پیاده میشم و سمت خونه میرم لحظه شماری میکردم که برسم خونه و بمرم رو تختم ...... وارد اتاقم میشم کیفم رو پرت میکنم و لباسام رو عوض میکنم سمت تخت میرم و میام روش بپرم که .... خشکم میزنه یه عروسک مو قهوه ای با لباس صورتی بدون هیچ مفصلی روی تحت من تو حالت خواب بود اروم نزدیک میشم تا دقیق تر ببینم با دیدن اینکه بدنش بالا پایین میشه و نفس میکشه در جا سرم و عقب میکشم و تعجب میکنم اروم نزدیکش میشم از لباسش میگیرم و بدن شلش رو بلند میکنم و صورتش رو سمتم میگیرم چشم هاش به ارومی باز میشه و برای لحظه ای به هم نگاه میکنیم و بعد اون عروسک شروع میکنه روی هوا دویدن با تریش میندازمش که بلندمیشه از روی تخت میره پایین و با سرعت در میره اروم بلند میشم و راهش رو میگیرم که میبینم رفت بالای طاقچه اروم صندلیم رو بر میدارم و سمت طاقچه میرم از صندلی میرم بالا و به بالای طاقچه نگاه میکنم که میبینم چسبیده به دیوار و با وحشت نگام میکنه
_هی هی نترس کاریت ندارم ... کوچولو بہت اسیب نمی زنم
اروم دستم رو سمتش میگیرم که در جا گازم میگیره دستم رو عقب میکشم
_اخ اخ درد داشت
نگاش میکنم که میبینم سر جاش مونده
_یه دقیقه همینجا بمون
و بعد بدو بدو میرم پایین حتی کم مونده بود از پله ها بیفتم از کنار جیهوپ که تازه برگشته بود رد میشم و یه بیسکویت بر میدارم و بدو بدو پله ها رو میرم بالا و یونگی رو هم تو راه هل میدم و میرم تواتاق بالای طاقچه و.... اون اونجا نبود با ناراحتی بیسکویت رو میزارم اونجا و بر میگردم
پایین ...
............
جین با خستگی میاد داخل خونه و با دیدن نامجون میدوعه و در جا میره تو بغلش نامجون لحظه اول تعجب میکنه و بعد با لبخند پیشونی همسرش رو میبوسه و کمرش رو نوازش میکنه _خسته شدی ؟ بریم اتاق استراحت کنیم؟
جین میخنده و به نامجون نگاه میکنه
_ استراحت ... یا استراحت؟
نامجون میخنده و جین رو بلند میکند و سمت اتاقشون میبره و دختره ریزه میزه ترسیده ای رو نمیبینه که از کنار دیوار میگذره و با ترس و وحشت از طاقچه ی توی راهرو میره بالا و وارد سوراخ میشه ...
.........
لیا*
با ترس ...
- ۴.۶k
- ۰۷ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط