{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان دنیای من

رمان دنیای من
پارت ۳۹
دیانا، بعدی این حرفش رفت بیرون برگشتم روب ارسلان که با لبخندی پر از احساس بهم زد منم سعی کردم مثل خودش باشم

ارسلان، بیا بشین پیشم

دیانا، رفتم نشستم روی صندلی که بغل تخت بود

ارسلان، از بیمارستان بدم میاد

دیانا، زود خوب میشی میریم خونه

ارسلان، کی میریم با حالت ،گریه زاری،

دیانا، میریم پسر کوچولو ،با لحن مادری،

ارسلان، مامان از بیمارستان بدم میاد
،بچگونه و زاری،

دیانا، این سرومت تموم شه میریم پسر خوب ،باهمون لحن قبل،

ارسلان، خوب دور از شوخی سرومم تموم شه میریم

دیانا، آره چون تبت اومده پایین

ارسلان، من دلم میخواد بخوابم

دیانا، خوب بخواب مریضی باید استراحت کنی

ارسلان، بخوابم

دیانا، بخواب
دیدگاه ها (۱)

سناریو

برده عمارت جئون

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

شب تولدم فصل 3پارت 9سوار متورامون شدیم و رفیقای ات ترک متورا...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۵۱

forced by your side به اجبار کنار تو part:14نویسنده(بادا) جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط