{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

in your eyes

#in_your_eyes
part_8


هوفف . اصلا تا چند روز در مورد چیزی فکر نمی کنم .

گوشیمو باز کردم و وارد پینترست شدم
از اونجایی که قبلا وسایل رو سفارش دادم الان فقط باید دنبال ایده باشم

بعد از کلی گشتن ایده های که میخواستم رو پیدا کردم
ساعت 2:19 بود
بهتره بخوابم تا فردا مامانم بهم لگد نزنه
ساعت رو روی 9 تنظیم کردم
بالشت کناریم رو بغل کردم
چشم بندم رو گذاشتم و بعد به خواب ناز رفتم


______________
.فردا. ساعت 09:00 ویو کایلا

داشتم خواب دونات های پرنده رو میدیدم
که آلارم کو*فتی منو از خواب بیدار کرد
چشم بندم رو بالا بردم و آلارم رو خاموش کردم
کی گفت که ساعت 9 صبح اتاق مرتب کنم؟
خداااااا میخوام بخوابمممم
با هر بدبختی از جام بلند شدم و از اتاق بدون اینکه تو آینه به خودم نگاه کنم زدم بیرون

موهام بهم ریخته بود و چشم بند بالا سرم بود
چشمام پف کرده بود و یه پاچه شلوارم بالا رفته بود
یکی منو ببینه میگه این از ج*نگ اومده

همونجوری گیج رفتم از پله ها پایین
اه . کور شدم از بس تو خونه نور میزد
رسیدم پایین خودمو رو کاناپه پرت کردم

یکم بعد بلند شدم و با چشمای خواب آلود رفتم سمت آشپز خونه
یه نوتلا برداشتم زدم رو نون و گذاشتم تو دهنم
همونجوری رفتم تو حیاط ببینم چخبره

خدمتکارا داشتن گل و گیاه هارو آب میدادن
مامان و مامان بزرگ هم تو باغ داشتن با یه زنه برای جشن کار هارو چک میکردن

انگار بابا بزرگ و بابا هم شرکت بودن و ته هم تو اتاق کارش

نون تست رو خوردم و رفتم بالا تو اتاق
رفتم wc و یه آبی به صورتم زدم
بعد موهامو بالایی بستم و از اتاق بیرون رفتم
رفتم سمت اتاق اصلیم

آستینای نداشتم رو بالا زدم و بعد کارو به همراه آجوما شروع کردم
قراره پا*ره شم

++++++++
بعد از 3 ساعت بالاخره تموم شد
رو تخت خودمو پرت کردم
دارم ج*ر میخورم
ساعت شده بود 12 و نیم
یکم دراز کشیدم
بعد چمدونم رو از اون اتاق آوردم و رفتم یه دوش حسابی گرفتم

اسلاید ۲ تا 6 اتاق کایلا




#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۴)

in your eyes

in your eyes

in your eyes

in your eyes

my love part 21

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط