in your eyes
#in_your_eyes
part_10
یه میکاپ ریز کردم و رفتم لباس انتخاب کردم
بعد از اینکه پوشیدم
موهامو شونه کردم و باز گذاشتم
یه ادکلن زدم و رفتم پایین
هنوز مشغول صحبت بودن که گفتم:
دخترااا بریمممم
باشه ای گفتن و رفتن سمت در
اها یچی یادم رفت
رفتم سمت ته و لپش رو بو*س کردم و گفتم:
سوییچ ماشینت دست منه زیاد دنبالش نگرد
زودی بهت پسش میدم😊
سری رفتم سمت در که صدای یااااااا تهیونگ تا حیاط اومد
سوار ماشین شدیم
به به چه ماشینی
کارینا و لیا میدونن که دست فرمونم حرف نداره 😎
راستش هنوز گواهینامه ندارم 🤣
ولی چند ماه دیگه میگیرممم
ماشین رو روشن کردم و موزیک رو زیاد کردیم
کایلا: بزن بریم
همینطور که اهنگ میخوندیم رسیدیم به بزرگ ترین مرکز خرید کره
پیاده شدیم و رفتیم داخل
____
بعد کلی خرید رفتیم کافه
سر یه میز نشستیم که گارسون منو رو آورد
من یه قهوه سفارش دادم کارینا هم آیس آمریکانو و لیا هم یه کاپوچینو
ساعت 7 شده بود که برگشتیم عمارت
همه تو سالن بودن و پسرا بالا تو اتاق کار تهیونگ
به دخترا گفتم برن بالا تو اتاقم منم یکم بعد میرم
رفتم تو سالن
به همه سلام کردم و بعد رفتم آشپز خونه آب خوردم رفتم بالا
از پله ها که بالا رفتم صدای حرف زدن پسرا از اتاق میومد
فضولیم گل کرده بود پس وایستادم گوش بدم
تهیونگ :سر سخت تر از این حرفا ان
واقعا نمیشه راضیشون کرد
جیمین: همینطوره
ببینم نتونستی پدربزرگتو راضی کنی؟
کوک: اصلا . الان تنها چیزی که نگرانشم ری اکشن اونه
تهیونگ: دیگه نمیشه کاریش کرد
فردا شب بعد مراسم باهاش حرف میزنم
جیمین: تو این مدت باید هواش رو بیشتر داشه باشیم
حس کردم دارن میان سمت در پس سریع رفتم
چرا همه چی انقدر داره پیچیده میشه؟
واقعا همه دارن عجیب رفتار میکنن
دوست دارم یقه شونو بگیرم بگم حرف بزنین
هوف . آروم باش دختر
رفتم داخل اتاقم
دخترا داشتن صحبت میکردن
لباس قبلیام رو پوشیدم و بهشون ملحق شدم
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
part_10
یه میکاپ ریز کردم و رفتم لباس انتخاب کردم
بعد از اینکه پوشیدم
موهامو شونه کردم و باز گذاشتم
یه ادکلن زدم و رفتم پایین
هنوز مشغول صحبت بودن که گفتم:
دخترااا بریمممم
باشه ای گفتن و رفتن سمت در
اها یچی یادم رفت
رفتم سمت ته و لپش رو بو*س کردم و گفتم:
سوییچ ماشینت دست منه زیاد دنبالش نگرد
زودی بهت پسش میدم😊
سری رفتم سمت در که صدای یااااااا تهیونگ تا حیاط اومد
سوار ماشین شدیم
به به چه ماشینی
کارینا و لیا میدونن که دست فرمونم حرف نداره 😎
راستش هنوز گواهینامه ندارم 🤣
ولی چند ماه دیگه میگیرممم
ماشین رو روشن کردم و موزیک رو زیاد کردیم
کایلا: بزن بریم
همینطور که اهنگ میخوندیم رسیدیم به بزرگ ترین مرکز خرید کره
پیاده شدیم و رفتیم داخل
____
بعد کلی خرید رفتیم کافه
سر یه میز نشستیم که گارسون منو رو آورد
من یه قهوه سفارش دادم کارینا هم آیس آمریکانو و لیا هم یه کاپوچینو
ساعت 7 شده بود که برگشتیم عمارت
همه تو سالن بودن و پسرا بالا تو اتاق کار تهیونگ
به دخترا گفتم برن بالا تو اتاقم منم یکم بعد میرم
رفتم تو سالن
به همه سلام کردم و بعد رفتم آشپز خونه آب خوردم رفتم بالا
از پله ها که بالا رفتم صدای حرف زدن پسرا از اتاق میومد
فضولیم گل کرده بود پس وایستادم گوش بدم
تهیونگ :سر سخت تر از این حرفا ان
واقعا نمیشه راضیشون کرد
جیمین: همینطوره
ببینم نتونستی پدربزرگتو راضی کنی؟
کوک: اصلا . الان تنها چیزی که نگرانشم ری اکشن اونه
تهیونگ: دیگه نمیشه کاریش کرد
فردا شب بعد مراسم باهاش حرف میزنم
جیمین: تو این مدت باید هواش رو بیشتر داشه باشیم
حس کردم دارن میان سمت در پس سریع رفتم
چرا همه چی انقدر داره پیچیده میشه؟
واقعا همه دارن عجیب رفتار میکنن
دوست دارم یقه شونو بگیرم بگم حرف بزنین
هوف . آروم باش دختر
رفتم داخل اتاقم
دخترا داشتن صحبت میکردن
لباس قبلیام رو پوشیدم و بهشون ملحق شدم
#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
- ۱.۰k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط