سالها در عجبم....از که باید پرسید...
سالها در عجبم....از که باید پرسید...
از کجا باید رفت...به چه کس باید گفت...
به که باید دل بست...از چه راه باید رفت....
که چرا باید دید...به چه باید خندید...
از چه باید رنجید....از که باید ترسید...
که چه کار باید کرد...که چه باید فهمید....
.عاقبت دست بشستم من از این پرسش خام....
و رسیدم به جوابی زیبا...که نباید پرسید...
که نباید فهمید...که نباید دل بست...
گر ببندی تویی مجنون زمان....
پس نباید فهمید...در ره عشق نباید غلطید...
که در این راه نباید لغزید.
از کجا باید رفت...به چه کس باید گفت...
به که باید دل بست...از چه راه باید رفت....
که چرا باید دید...به چه باید خندید...
از چه باید رنجید....از که باید ترسید...
که چه کار باید کرد...که چه باید فهمید....
.عاقبت دست بشستم من از این پرسش خام....
و رسیدم به جوابی زیبا...که نباید پرسید...
که نباید فهمید...که نباید دل بست...
گر ببندی تویی مجنون زمان....
پس نباید فهمید...در ره عشق نباید غلطید...
که در این راه نباید لغزید.
- ۸۶۳
- ۱۴ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط