{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالها در عجبم....از که باید پرسید...

سالها در عجبم....از که باید پرسید...
از کجا باید رفت...به چه کس باید گفت...
به که باید دل بست...از چه راه باید رفت....
که چرا باید دید...به چه باید خندید...
از چه باید رنجید....از که باید ترسید...
که چه کار باید کرد...که چه باید فهمید....
.عاقبت دست بشستم من از این پرسش خام....
و رسیدم به جوابی زیبا...که نباید پرسید...
که نباید فهمید...که نباید دل بست...
گر ببندی تویی مجنون زمان....
پس نباید فهمید...در ره عشق نباید غلطید...
که در این راه نباید لغزید.
دیدگاه ها (۸)

🌹🇮🇷مادر برام قصه بگو... مادر برام قصه بوگو دل تنگه‌تنگهقصه‌ی...

مافیای من — قسمت ۲۰حقیقتی که نباید می‌فهمیدات همان‌جا ایستاد...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۷۷: مهمان نیمه‌شبسوآ روی تخت نشسته بود.دست...

📖 پیام‌های ساعت سه صبحپارت چهارم: «این بار نمی‌رم»اون شب اِم...

دردسر های سه روزه ( پارت ۴ )سونیک میترسید شدو رو از دست بده ...

dark life = 27

اخرین بازمانده

داستان عاشقانه جدید

پارت چهارم | چیزی که نباید می‌فهمیدصبح با سکوت سنگینی شروع ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط