آدمیزاد ناگهان نه ...

آدمیزاد ناگهان نه ...

بلکه ذره ذره یک چیزهایی را ...

می اندازد دور ...

چیزهایی را که زندگی کرده بود ...

عشق ورزیده بود ....

به راحتی که نه ...

با تکه ای از خودش می اندازد دور ...

از یک جایی به بعد ...

دیگر " او " را " تو " ...

خطاب نمی کند ...

موهایش را کوتاه نمی کند ...

سیگارش را روشن نمی کند ...

شب ها شعر و موسیقی گوش نمی کند ...

روزها دل از آواز خواندن می کشد ...

آدمیزاد ذره ذره ...

لابه لای زندگانی می میرد ...

و همه گمان می کنند ...

ناگهان مُرده است ...

#سپیده_امیدی
دیدگاه ها (۱۸)

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟝چشمهایش قدرت خدا رابه رخ می‌کشند.𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃...

سناریو بی تی اس:وقتی بهشون بی محلی می‌کنی:چند ساعتی است که س...

سناریو: ماه سرخ

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①②_بخش اول_ "تا بر تو نظر کردم ر...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

دنیای آینهپارت اول: یادی کنیم از زمانی که دنیایی وجود داشت.س...

بونتن — «آهنگی که برای مایکی خوانده شد»بار، طبق معمول، پر از...

پارت ۴: تقابلِ دو دنیا(پارت اخر)روزهای بعد، مثل یک ریتم تکرا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌73نینا بی‌حرکت ایستاد.دست‌هاش ناخودآگاه ...

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط