{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
زنبورها را مجبور کرده‌ایم
از گل‌های سمی عسل بیاورند
و گنجشکی که سال‌ها
بر سیم برق نشسته
از شاخه‌ی درخت می‌ترسد

با من بگو
چگونه بخندم
وقتی که دور لب‌هایم را
مین‌گذاری کرده‌اند

ما
کاشفان کوچه‌های بن‌بستیم
حرف‌های خسته‌ای داریم

این‌بار
پیامبری بفرست
که تنها گوش کند

«برشی از شعر»
#گروس_عبدالملکیان
از کتاب: سطرها در تاریکی ‌جا عوض می‌کنند
دیدگاه ها (۱)

✦ اولین گناه ✦فصل پانزدهم: ردِ پایی که در تاریکی گم شدسیلی.د...

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

زنبورها را مجبور کرده‌ایم ،از گل‌های سمی عسل بیاورند !و گنجش...

زنبورها را مجبور کرده ایم ،از گلهای سمی عسل بیاورند ...!و گن...

زنبورها را مجبور کرده ایم،از گلهای سمی عسل بیاورند !!و گنجشک...

زنبورها را مجبور کرده ایم،...از گل های سمی عسل بیاورند !!!و ...

و امروزآنقدر شفافیمکه قاتلان درونمان پیداست و دریای شهرمانآن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط