{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بزرگترینآرزو

#بزرگترین_آرزو
P31

_خوبی؟

مِن مِن کنان خندهٔ ضایعی تحویلش داد..
و بعد بدون حرفی بهش خیره شد..
هنوز حرفای کارِن تو ذهنش اِکو میشد..
برای یه لحظه براش سوال شد که تو اون مموری میتونه چی باشه؟
اصلا اون مموری رو کجا نگه داشته؟

کوک بعد از دیدن هیچ واکنشی از اون سر کج کرد و با ابروهای گره خورده پرسید:
_چیزی شده؟!

و اما اون دختر چشماشو بهم زد و دستپاچه تر از قبل نگاهشو پایین کشید..
+هیچی.. فقط.. فقط..

دنبال یه بهانه بود تا حرکاتشو عادی نشون بده..
نگاهش به سمت کتابی که داشت میخوند کشیده شد..
فوری برداشتش و مقابل نگاه عصبی و پر سوالِ اون مرد گرفت..
+این.. این کتابو.. دوست داری؟

جونگ کوک نگاه گذرایی بین صورتِ اون و کتاب انداخت با نگاهی کاملا خنثی رو به اون گفت:
_فک کنم بهت گفته بودم خراب کاری نکنی.

کاترینا طلبکارانه چن قدمیِ اون قرار گرفت:
+خراب کاری کردم مگه؟!

با اون نگاهِ دلهره اورش به چشمای اون زل زد و همینطور که دستاشو داخل جیبش ثابت میکرد کم کم قدم هاشو به سمت اون برداشت و همین هم باعث شد تا به عقب هدایت بشه:
_اومدن تو حریم خصوصیِ من... خراب کاری نیست؟

انقدری عقب رفت که در نهایت پاهاش گیر کرد و روی صندلی افتاد اما اون مرد دست بردار نبود!
دستاشو تو طرف صندلی قرار داد و روی صورتش خم شد:
_جوجه؟!

کاترینا سرشو مایل کرد زیر لب زمزمه کرد :
+میشه لطفاً انقد منو جوجه صدا نکنی؟
_فکر کنم خودت ازم خواستی همچین لقبی برات بزارم!!

با اخم سرشو صاف و به چشمای اون زل زد:

ادامه پارت پست بعد
دیدگاه ها (۰)

ادامه پارت ۳۱با اخم سرشو صاف و به چشمای اون زل زد: حالا که...

#بزرگترین_آرزوP32با دقت وسایل رو داخل کارتن گذاشت و بعد درش ...

#بزرگترین_آرزوP30_کاترینا...با شنیدنِ صدای کارن بدون هیچ تغ...

#سناریو_تصویریبازم بزارم ازینا؟

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۶در نهایت جیمین لبخند زوری ای زد و...

سناریو لینو

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟑ات هنوز تو فکر خواب بود که ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط