{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه تلخ

☕️قهوه تلخ☕️
پارت بیست نهم

جونگکوک: لی لی... می‌تونم ببوسمت؟

قلبم داشت از سینه می‌زد بیرون. فقط سرم رو تکون دادم.

لباش رو گذاشت رو لبام. آروم. مثه پر. مثه اولین برف زمستون.

چشمام بسته بود. دنیا دور سرم می‌چرخید. فقط اون بود و من و گرما.

وقتی جدا شدیم، پیشونیش هنوز رو پیشونیم بود.

جونگکوک: (نفس نفس) این بهترین لحظه‌ی زندگیم بود.

لی لی: (با چشمای خیس) برای منم.

بغلم کرد. محکم. سرم رو گذاشتم رو سینه‌ش. صدای قلبش رو می‌شنیدم. تند تند.

جونگکوک: از الآن، هر جا می‌ری، منم هستم. تا همیشه.

لی لی: پس فردا که میریم جنگ کانگ...

جونگکوک: باهاتم. همیشه.

همون موقع صدایی از بیرون اومد. شاخه‌ای شکست. یه نفر دور خونه بود.

جونگکوک بلند شد. رفت آروم به پنجره نگاه کرد. بعد برگشت.

جونگکوک: یکی اونجاست. نمی‌بینمش.

لی لی: دو-هیون؟

جونگکوک: نه. دو-هیون توی پذیراییه.

نگاهم به در دوخت. بعد یه صدای دیگه. اینبار از توی خونه. قدم. آروم. نزدیک.
دیدگاه ها (۷)

☕️قهوه تلخ☕️پارت سیجونگکوک دست منو گرفت. هر دو ساکت بودیم. د...

☕️قهوه تلخ☕️پارت سی یک صبح روز بعد - ساعت ۶با صدای جیمین بید...

☕️قهوه تلخ☕️پارت بیست هشتمشب توی خونه‌ی امنهمونجا موندیم. جی...

☕️قهوه تلخ☕️بیست هفتمتهیونگ: دو-هیون، چی شده؟دو-هیون: هیچی. ...

☕️قهوه تلخ☕️پارت سی نهمبالاخره دکتر اومد بیرون.دکتر: گلوله ا...

☕️قهوه تلخ☕️پارت سی هشتمبیرون ویلا - ماشین۲۰ دقیقه گذشت. ۲۵ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط