چندشاتی جونگکوک
چندشاتی جونگکوک
part ۴
دونه دونه با اشک لباس هاش رو داخل چمدون ریخت..
لوازم آرایشی ها و هرچی که داشت رو داخل چمدون ریخت..
اشک هاش همینطور بدون وقفه میریخت..
کت چرمی اش رو پوشید و چمدون رو برداشت..
بدون اینکه کسی بفهمه، آروم از خونه بیرون رفت
سریع از ساختمون خارج شد تا کسی نبینتش..
به ایستگاه تاکسی ها رفت..
یه تاکسی گرفت و به سمت خونه ای که وقتی مجرد بود خریده بود رفت..
هیچکس جاشو نمیدونست...
تاکسی جلوی در خونه وایساد..
ات پیاده شد و چمدون رو از صندوق برداشت..
کلید رو انداخت و وارد خونه شد..
چراغ هارو روشن کرد...
به اتاقش رفت و لباس هارو خالی کرد داخل کشو ها
part ۴
دونه دونه با اشک لباس هاش رو داخل چمدون ریخت..
لوازم آرایشی ها و هرچی که داشت رو داخل چمدون ریخت..
اشک هاش همینطور بدون وقفه میریخت..
کت چرمی اش رو پوشید و چمدون رو برداشت..
بدون اینکه کسی بفهمه، آروم از خونه بیرون رفت
سریع از ساختمون خارج شد تا کسی نبینتش..
به ایستگاه تاکسی ها رفت..
یه تاکسی گرفت و به سمت خونه ای که وقتی مجرد بود خریده بود رفت..
هیچکس جاشو نمیدونست...
تاکسی جلوی در خونه وایساد..
ات پیاده شد و چمدون رو از صندوق برداشت..
کلید رو انداخت و وارد خونه شد..
چراغ هارو روشن کرد...
به اتاقش رفت و لباس هارو خالی کرد داخل کشو ها
- ۶۹.۴k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط