{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاگرد لوس من

شاگرد لوس من
پارت 17
جونگکوک و تهیونگ همنطوری قدم زنان رفتن به سمت ماشین و تهیونگ با ماشین به طرف عمارت خودش رانندگی کرد .
کلا نیم ساعت بود از ساحل تا عمارت اما چون هیچکدوم حرفی نمیزندن جو سنگین بود .
تهیونگ تا خواست دهنشو باز کنه و غر غر کنه که چرا انقدر ساکته با چهره‌ی غرق در خواب خرگوشش مواجه شد .
ته: خرگوش خواب آلو .
اروم بخاری ماشین رو روشن کرد تا یه موقع عزیز کردش سردش نشه و سرما نخوره .
خودش هم برای اینکه حوصلش سر نره یه اهنگ ملایم بی کلام پلی کرد و به رانندگی ادامه داد .
تهیونگ هرزگاهی هم به خرگوش کوچولوش نگاهی می انداخت تا ببینه جاش راحته یا نه .

(نیم ساعت بعد)
اروم ماشین رو جلوی در پارک کرد و از ماشیین پیاده شد و ماشین رو دور زد و رسید به سمت در شاگرد .
در رو باز کرد با نگاهی غرق زیباییش شد اون قطعا یه انسان نبود ، چون حتی موقع خواب هم مثل فرشته ها زیبا بود .
ته: جونگکوکا پاشو .
ته: شکلاتم پاشو .
بعد چند مین که ته دیگه خسته شده بود اروم یکی از دست هاشو برد زیر پاهاش و اون یکی رو زیر گردنش و بزاید استایل بغلش کرد و از ماشین پیادَش کرد .
و با پاش در ماشین رو بست و به طرف در عمارت سادش رفت .
اروم در رو باز کرد و به طرف اتاق مهمون رفت .
همین که تهیونگ به جلوی در رسید یاد حرف های جونگکوکیش افتاد که میگفت از تنهایی میترسه .
محکم تر اونو در اغوش کشید و قدم هاشو به سمت اتاق خودش محکم و قاطع برداشت .
اروم در رو باز و فرشته اش رو روی تخت گذاشت و خودش رفت تا لباس هاشو عوض کنه .
پیراهنشو در اورد و به جاش چیزی نبوشید شلوار پارچه ایشم
با یه شلوار بگ راحتی جا به جا کرد و بعد از انجام کارهاش توی سرویس بهداشتی به طرف تخت رفت .
اروم کنارش دراز کشید و جوری بغلش کرد که انگار آخرین باره که داره بغلش میکنه .
خوابش نمیومد اما یکم از عطر تن شکلاتش رو وارد ریه هاش کرد و انگار که بهش ارامبخش تزریق کرده باشن پلک هاش سنگینی کردو در کنار فرشته کوچولوش به خواب رفت .
(صبح ساعت 9)
ته: جونگکوکا پاشو باید یکمم درس بخونیم .
کوک: هااا (خواب‌آلود)
ته: جونگکوکا پاشو .
کوک: نمیخوام .
ته: اون وقت باید بری مدرسه .
کوک: عمراً .
ته: تو بری مدرسه خودم استادت میشم ها .
کوک: باشه فکر میکنم بهش .
ته: باشه بچه ، قهوه میخوری ؟
کوک: اگه شکر و خامه داره ، آره!
ته: باشه .
تقریبا 10 مین میشد که تهیونگ از اتاق رفته بود که یهو با یه سینی پر وارد شد .
جونگکوک با برقی توی چشمهاش پرسید .
کوک: اینا چیهه(ذوق)
ته: برای فرشته کوچولومه .



خب نانازهام پارت جدید چند تا امتحانم مونده بدم و خلاص شم زود تر میزارم 🎀 ✨
شرط ها؛
Like:90
Comment:90
Republish:25
#شیپ.فیک.اسمات.تهکوک
دیدگاه ها (۱۱۹)

شاگرد لوس من پارت 18سینی پر بود از انواع هرچیزی که بشه برای ...

شاگرد لوس منپارت 19بعد نیم ساعت که کوک صبحانه اش رو خورد تهی...

شاگرد لوس من پارت ۱۶ته: نه جونگکوک ، فقط یادآوری کنم که اینج...

شاگرد لوس من پارت ۱۵(ساعت8 شب)تقریبا وقت این بود که برن شام ...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت : ۲۷ » وقتی رسیدن عمارت تهیونگ سریع...

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت : ۲۶ » « صبح » کوک زودتر بیدار شد ....

پلیس من...p10

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط