{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت وهر

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت وهر

جا می رفت همراه خودش میبرد.

روزی حضرت عیسی اورا دید وبه وی فرمود:

آن زن کیست ؟؟

گفت :مادرم است


فرمود: اورا شوهر بده.

گفت پیر است وقادر به حرکت نیست.

پیره زن دستش را از زنبیل در آورد وبر سر پسرش زد
وگفت:

آخر نکبت!!

توبهتر میفهمی یا پیغمبر خدا!!!!



خخخخخخخخ
دیدگاه ها (۱۷)

گاهی باید فرو ریخته شوی برای بنای جدید...

به نظر من ویس یه خونه تکونی حسابی لازم دارهآخه کلی کامنتای م...

از برداشتن گام بلند نترسیدگاهی از یک فاصله، یک چاله یا یک ما...

خدا ان حس زیبایست که در تاریکی صحرازمانیکه هراس مرگ میدزدد س...

شخصی مادرپیرش رادر زنبیل میگذاشت وهرجا میرفت، همراه خودمیبرد...

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هرجا می رفت، همراه خو...

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هرجا می رفت،همراه خود...

کی بیشتر می فهمه! - شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و ه...

کی بیشتر می فهمه! - شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و ه...

تو بهتر مي فهمی يا پيغمبر خدا؟ شخصي مادر پيرش را در زنبيلي م...

داستان کوتاه “ازدواج پیرزن”شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذ...

روز شنبه خوبی داشته باشید :-) شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می...

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشتو هرجا می رفت، همراه خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط