{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شخصی مادرپیرش رادر زنبیل میگذاشت وهرجا میرفت، همراه خودمی

شخصی مادرپیرش رادر زنبیل میگذاشت وهرجا میرفت، همراه خودمیبرد. روزی حضرت عیسی اورا دید، به وی گفت :آن زن کیست؟ گفت :مادرم است. فرمود :اورا شوهر بده. گفت :پیراست وقادربه حرکت نیست. پیرزن دستش رابرسرپسرش زد وگفت :آخه نکبت! توبهتر میفهمی یاپیغمبرخدا؟
دیدگاه ها (۲)

دوستان شهرمن مسجدسلیمان، زمانهای نه چندان دور شهر اولین ها ب...

اینم اسب

این بی حرمتی به ایل غیور بختیاری فقط با استعفای آقای ضرغامی ...

زنده باد ایران و ایرانی

پارت۷(درعمق نگاه تو)سوار تاکسی شد، نزدیک دوازده شب بود. بعد ...

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت وهر جا می رفت همراه خود...

کی بیشتر می فهمه! - شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و ه...

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و هرجا می رفت،همراه خود...

کی بیشتر می فهمه! - شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذاشت و ه...

تو بهتر مي فهمی يا پيغمبر خدا؟ شخصي مادر پيرش را در زنبيلي م...

داستان کوتاه “ازدواج پیرزن”شخصی مادر پیرش را در زنبیلی می گذ...

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی میگذاشت و هرجا که می رفت با خود...

شخصی مادر پیرش را در زنبیلی میگذاشت و هرجا که می رفت با خود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط