{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو چه دانی که پس هر نگه ساده‌ی من

تو چه دانی که پس هر نگه ساده‌ی من

چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟

یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز

بر من افتد، چه عذاب و ستمی ست

دردم این نیست ولی

دردم این است که من بی تو دگر

از جهان دورم و بی خویشتنم

پوپکم! آهوکم

تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که

منم


«اخوان ثالث»
دیدگاه ها (۶)

چـــــــــای را که آوردی خــــــــودت هم بنشیـــــن! مــــــ...

گوشـه چشمــی از نگــاه خـــــــدا بـرای خوشبـختــی کــــــاف...

ساز تو؛ باور توست تجسم توست شادی توست شکرگزاری توست و تمرکز ...

مهربانم ، ، چه لطیف است حس آغازی دوبارهوچه زیباست رسیدن دوبا...

بررسی شعر «مریض تخت آخری» از (کاظم بهمنی) از قطعه «مریض تخت ...

تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط